در مباحث گذشته برای شناخت بهتر مفهوم «سفینة النجاة» بودن امام حسین (علیهالسلام) به بررسی مبانی قرآنی نجات پرداختیم و با دقت در آیات کتاب خدا به این نتیجه رسیدیم که از نگاه قرآن، نجات امری همیشگی و فراگیر است که تمام هستی را در بر گرفته است؛ اما نجات و رحمتی خاص نیز وجود دارد که خدا آن را برای گروهی از انسانها در نظر میگیرد. این نجات ویژه، رستگاری ابدی و بالاترین سعادت را برای کسانی به ارمغان میآورد که آگاهانه و با ارادهٔ خود، آن را انتخاب میکنند.
ادامهٔ بررسی آیات قرآن در این زمینه، ما را با نکتهٔ مهم دیگری آشنا کرد و دانستیم نجات انسان در گرو سلامت دل اوست؛ زیرا فقط قلب پاک میتواند پذیرای این رحمت ویژهٔ الهی باشد. سپس متوجه شدیم از نگاه قرآن، قلبی سالم و زنده است که همواره به یاد خدای متعال باشد، به عشق او بتپد، نشانههای او را در همهجا ببیند و هر چیزی برای او یادآور خالق مهربان باشد.
آگاهی از ساز و کار نجاتبخشی قرآن، ما را با اصول و مبانی نجات آشنا کرد و از این طریق، چیستی و چگونگی نجاتبخشی امام حسین (علیهالسلام) را بهتر شناختیم و دانستیم نقش آن حضرت در زمینهٔ نجات، همچون تحول بزرگی است که قرآن در جان و دل انسان ایجاد میکند. با آن توضیحات مشخص شد، هر چیزی که دل را به یاد خدا بیندازد، جلوهای از نجاتبخشی خداست. محبت به امام حسین (علیهالسلام)، اشک ریختن بر مصائب او و حضور در مجالس عزای این امام بزرگوار سبب میشود قلب انسان رنگ و بویی الهی به خود بگیرد و از این طریق، پذیرای رحمت و نجات الهی باشد.
اما قرآن که کتاب هدایت و رحمت است و از بیان هیچ نکتهای برای رساندن انسان به آن مقصد والا فروگذار نکرده، آموزههای مهم و ارزشمند دیگری نیز در این زمینه ارائه داده است که آشنایی با هر یک از آنها میتواند نگرش ما را نسبت به دین و مسائل معنوی اصلاح کند و ارتقا بخشد. یکی دیگر از این نکات که با دقت در آیات قرآن به دست میآید، تعریفی متفاوت از ایمان و تقسیم آن به ایمان اصلی و فرعی است.
شرط بهرهگیری از ذکر
تا اینجا دانستیم، نجات در گرو پاک بودن دل و دگرگون شدن آن با یاد خداست؛ اما آیا هر دلی میتواند چنین تحولی را تجربه کند و از قرآن، امام حسین و اهلبیت (علیهمالسلام) چنین تأثیری را بپذیرد؟ قرآن بارها به این پرسش پاسخ داده و پیشنیاز بهرهگیری از این فرصت بزرگ را نیز تشریح کرده است. از نگاه قرآن، شرط مهم بهرهگیری از رحمت و نجات الهی ایمان است. این کتاب آسمانی بارها خود را کتاب ذکر نامیده و روش هدایتبخشی خود را تذکّر دادن و متوجه ساختنن دل به یاد خدا اعلام کرده، اما اثربخشی این یادآوری را مختصّ مؤمنان دانسته است:
﴿كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلَا يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾ ﴿الأعراف: ٢﴾
کتابی که بر تو فرو فرستاده شده است – پس بهخاطرش در دلت تنگنایی نباشد – تا بهوسیلهٔ آن هشدار دهی و یادکردی باشد برای مؤمنان.
در آیات متعددی از قرآن بر این نکته تأکید شده است که تذکرات و هدایت و رحمت این کتاب، فقط مؤمنان را متذکر و بهرهمند میکند:
﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ﴾ ﴿يونس: ٥٧﴾
ای مردم بیتردید پندی از جانب خداوندگارتان و درمانی برای آنچه در سینههاست و راهبری و رحمتی برای مؤمنان نزد شما آمده است.
کتابی از سوی خدا برایتان نازل شده که شما را پند میدهد، دلها را آرامش میبخشد، شفای جانهاست، سراسر رحمت و موجب هدایت است؛ اما فقط برای آنان که ایمان آورده باشند:
﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا﴾ ﴿الإسراء: ٨٢﴾
و از قرآن چیزی را فرو میفرستیم که درمان و رحمتی برای مؤمنان است و ستمکاران را جز زیانکاری نمیافزاید.
قرآن برای مؤمنان، مهرآور و شفابخش است؛ اما برای ظالمان چیزی جز گمراهی و خسارت بیشتر به بار نخواهد آورد. یاد خدا نیز که بارها بر آرامشبخش بودنش تأکید شده، تنها برای کسانی این تأثیر را به همراه دارد که قبلاً ایمان آورده باشند:
﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ ﴿الرعد: ٢٨﴾
کسانی که ایمان آورده و دلهایشان با یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرامش پیدا میکند.
همانگونه که ملاحظه میکنید، در این آیه به ایمان بهعنوان مقدمهای ضروری و عامل آرامش یافتن دل با یاد خدا معرفی شده است.
در آیات متعدد دیگری که به موضوع نجات میپردازند نیز ایمان یا بهعنوان تنها شرط رسیدن به این هدف، یا در رتبهٔ نخستین و اساسیترین شرط برای دستیابی به این مقصود مطرح شده است:
﴿إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ …﴾ ﴿العصر: ۲ و ٣﴾
بهراستی انسان قطعاً دستخوش زیانی است؛ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند … .
اشتباه رایج در تعریف ایمان
اما نکتهٔ بسیار مهم در این بحث، توجه به معنای درست ایمانی است که در اینگونه آیات مطرح میشود. زیرا معمولاً در اینجا بدفهمی و اشتباه بزرگی رخ میدهد که به انحرافاتی خطرناک و آسیبهایی فراوان در دین و دینداری میانجامد. بسیاری برداشتشان از آیات یادشده این است که هر کس به خدا، قرآن، پیامبر و امامان ایمان نداشته باشد، از نجات و بهشت محروم خواهد بود و حتی باید او را اهل جهنم دانست. آنان وقتی با پرسش دربارهٔ عادلانه بودن این نوع نگاه مواجه میشوند، فرمان و کلام خدا را برای توجیه آن کافی میدانند و ضرورتی برای ارائهٔ پاسخی قانعکننده احساس نمیکنند. لذا بدون هیچ نگرانی و پردهپوشی بر این باورند که حتی اگر کسی با معیارهای انسانی فرد خوبی بهنظر برسد و اخلاقیات را رعایت کند، اما به هر دلیلی خدا را نشناسد، یا از وجود پیامبران آگاه نشود، یا به امامان ایمان نیاورد و اعتقادات درستی نداشته باشد، چنین فردی شایستگی نجات ندارد و باید به جهنم برود! از نظر آنها نجات مختصّ کسانی است که باورهای مقبول آنان را پذیرفته باشد و به آنچه آنها ایمان دارند، ایمان بیاورد.
ولی برای درک صحیح پیام قرآن، باید با آیات آن را با دقت بیشتری مطالعه کنیم و با نگاهی جامع، آنها را در کنار یکدیگر در نظر بگیریم تا مقصود هر یک بهدرستی روشن شود. یکی از آیاتی که دقت به آن و در نظر گرفتنش در کنار دیگر آیات مرتبط با ایمان، به ما در فهم بهتر معنای این موضوع مهم قرآنی کمک میکند، آیهٔ زیر است:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنزَلَ مِن قَبْلُ …﴾ ﴿النساء: ١٣٦﴾
ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خدا و فرستادهٔ او و کتابی که بر فرستادهاش فرو فرستاد و کتابی که قبلاً فرو فرستاده بود ایمان آورید … .
این آیه با مخاطب قرار دادن مؤمنان، از کسانی که قبلاً ایمان آوردهاند میخواهد ایمان بیاورند! در بسیاری از تفاسیر، این جمله به این صورت تفسیر شده که ای افرادی که فقط ایمان ظاهری دارید، ایمان واقعی داشته باشید؛ یا اینکه ای کسانی که ایمان اندکی دارید، بر ایمان خود بیفزایید.
ولی اگر به این عبارت و آیات دیگری که در آنها ایمان، بدون نسبت داده شدن به موضوعی خاص مطرح شده، با دقت بیشتری بنگریم، به نکتهٔ جدید، متفاوت و راهگشایی پی میبریم و میبینیم این آیه از کسانی که بهطور کلی دارای ایمانی عام هستند، دعوت میکند تا بهصورت ویژه به خدا، پیامبر، قرآن و دیگر کتابهای آسمانی ایمان بیاورند. پس درواقع، قرآن از دو نوع ایمان سخن گفته است: ایمان اصلی، کلی یا مطلق و ایمان فرعی، جزئی یا خاص که به مجموعهای از اعتقادات مشخص تعلق میگیرد.
اگر این بررسی را با دقت در آیات دیگری که ایمان را بدون تعلق به باوری خاص مطرح کردهاند ادامه دهیم، به این نتیجه میرسیم که منظور قرآن از ایمان مطلق، همان مفهومی است که ما آن را انسانیت و پایبندی به اصول اخلاقی مینامیم. البته ممکن است این سخن در ابتدا عجیب و مخالف تعالیم مرسوم دینی بهنظر برسد، ولی توجه به دلايل و توضیحاتی که تقدیم میشود، این تعجب را برطرف و ما را با دیدگاهی کاملاً قرآنی آشنا خواهد ساخت.
یکی از آموزههای مهم قرآن که کمتر به آن توجه شده، این است که این کتاب برخی از غیرمسلمانان را بهعنوان افراد مؤمن معرفی میکند. به آیهٔ ۱۶۲ سوره نساء توجه کنید؛ آیات پیش از این آیه، دربارهٔ یهودیانی سخن میگوید که ظلم میکنند، مرتکب قتل میشوند، ربا میخورند و دست به انواع جنایات میزنند؛ اما در ادامه میفرماید:
﴿لَّـٰكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلَاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أُولَـٰئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا﴾ ﴿النساء: ١٦٢﴾
ولی از میان آنها استواران در دانش و مؤمنان و بهویژه برپا دارندگان نماز و همچنین پرداختکنندگان زکات و مؤمنان به خدا و روز واپسین، به آنچه بهسوی تو فرو فرستاده شده و به آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان میآورند؛ به چنین کسانی پاداشی سترگ خواهیم داد.
این آیه بیان میکند: برخی از یهودیان که اهل دانش و مؤمن بودهاند، اکنون به آنچه بر پیامبر نازل شده است نیز ایمان میآورند. اشاره به آنها بهعنوان افرادی که از قبل مؤمن بودهاند، درواقع، اشاره به ایمان مطلق و روحیهٔ حقطلبی در آنان است. همانگونه که وقتی میگوییم فردی مسلمان نیست، اما انسان خوبی است، بر سلامت نفس و حقطلب بودن او تأکید میکنیم. وجود این تعابیر در قرآن، نشان میدهد قرآن چنین افرادی را در شمار مؤمنان در نظر میگیرد و همین مقدار را برای مؤمن دانستن یک فرد کافی میداند. زیرا کسی که چنین روحیهای داشته باشد، قطعاً وقتی با حقایقی چون پیامبر، کتاب خدا و پیشوایان الهی مواجه شود، آنها را نیز با جان و دل خواهد پذیرفت و اگر فعلاً به چنین باورهایی معتقد نیست، بهخاطر شرایط و محدودیت اطلاعات و دسترسیهای اوست.
چرا اصرار داریم افرادی با باورهای نادرست، ولی روحیات و رفتارهای نیکو را مؤمن بدانیم؟ زیرا معنای دقیق ایمان، چیزی جز این نیست. مفهوم کلمهٔ ایمان چیست؟ ایمان یعنی تسلیم بودن قلب در برابر حقیقت، انسانیت و اخلاق. از نظر قرآن، ایمان مطلق و اصلی، بهمعنای انسان بودن است و بس. البته کسی که از چنین ایمانی برخوردار باشد، قطعاً به حقایق خاصی که از آنها آگاهی پیدا کند نیز ایمان خواهد داشت.
نمونهٔ دیگری از آیاتی که برخی از مسیحیان و یهودیان را مؤمن بهشمار میآورد و از آنان تمجید میکند، این آیه در سورهٔ آلعمران است:
﴿وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ ﴿آل عمران: ١١٠﴾
و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند، قطعاً برایشان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمناند، ولی بیشترشان نابهکارند.
قرآن کریم در این آیه تأکید میکند که اگر اهل کتاب ایمان میآوردند، برایشان بهتر بود و بلافاصله با ذکر جملهٔ «مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ» برخی از آنها را، با آنکه همچنان یهودی یا مسیحیاند، مؤمن معرفی میکند. مفسرانی که به تفاوت ایمان عام و خاص توجه نداشتهاند، در بیان مقصود این آیه به تکلف افتادهاند؛ ولی اگر به آنچه در این زمینه توضیح دادیم توجه داشته باشیم، مفهوم این تعبیر، بسیار واضح و روان خواهد بود.
براساس این توضیحات، مقصود از ایمان در آیات یادشده، ایمان مطلق است. کسی که چنین سطحی از ایمان را داشته باشد، همواره در برابر حقایقی که درک میکند، تسلیم خواهد بود و در محدودهٔ ظرفیت و وسع خود، رفتار و مواضع درستی را برخواهدگزید. آنچه در سعادت و نجات آدمی اهمیت دارد، همین معیار است؛ اگرنه، چهبسا اگر ما نیز در خانوادهای با دین و اعتقاداتی دیگر، مانند یهودیت، مسیحیت یا حتی ادیان غیرآسمانی متولد میشدیم، اکنون بر همان دین بودیم. انسان خوب و مؤمن حقیقی کسی است که در هر شرایطی، به همان چیزی که میفهمد درست است، پایبند میماند و از ایمان به آنچه حق میداند، بهعنوان وسیلهای برای خودخواهی و منافع شخصی و گروهی استفاده نمیکند.
باز، یکی دیگر از آیات قرآن که برخی از یهودیان و مسیحیان را، با آنکه مسلمان نشدهاند، بهعنوان افرادی باتقوا و پرهیزگار معرفی میکند، این آیهٔ نورانی است:
﴿وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَّا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ * بَلَىٰ مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ وَاتَّقَىٰ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ﴾ ﴿آل عمران: ۷۵ و ۷۶﴾
و از میان اهل کتاب کسی است که اگر او را بر ثروتی هنگفت امین قرار دهی آن را به تو تحویل میدهد؛ و از میان آنها کسی است که اگر او را بر دیناری امین قرار دهی آن را به تو تحویل نمیدهد مگر آنکه همواره بالای سر او ایستاده باشی. آن بدین خاطر است که آنها گفتند: در قبال درسناخواندگان وظیفهای بر عهدهٔ ما نیست. و با آنکه میدانند، بر خدا دروغ میبندند. نه اینچنین نیست؛ هرکس به پیمانش وفادار بماند و پروا کند، بهراستی خدا پرواپیشگان را دوست دارد.
همانگونه که ملاحظه میکنید، این آیه نیز میگوید در میان یهودیان و مسیحیان، انسانهای بسیار خوبی وجود دارند که حتی اگر ثروت هنگفتی به امانت نزدشان بسپارید، بیهیچ نقصی آن را بازمیگردانند. شاید شما هم در کشورهای غیراسلامی نمونههایی از این افراد را دیده باشید؛ مثلاً کسی که کیف پولی را پیدا میکند و با نگرانی بهدنبال صاحبش میگردد، یا برای کمک به دیگران، جان خود را به خطر میاندازد. آیا برای برخورداری از چنین فضیلتی، لزوماً باید مسلمان، شیعه، یا از عزاداران امام حسین (علیهالسلام) بود؟! قرآن اینگونه افراد را میستاید و از ایشان بهعنوان افرادی مؤمن یاد میکند؛ حتی اگر یهودی، مسیحی یا پیرو هر دین دیگری باشند. چرا؟ چون آنها انسانهایی شریف و صادقی هستند.
اما این آیه در ادامه به برخی دیگر از اهلکتاب اشاره میکند که هر گاه مبلغی ولو اندک در اختیارشان قرار بگیرد، تا جایی که بتوانند از پس دادن امانت سر باز میزنند و تا مجبور نباشند، حق کسی را به او نمیدهند. منطق آنها این است که چون دین برتری دارند و فقط خودشان برحق هستند، پس اگر بتوانند مال کسانی را که به زعم خود، گمراه و ناآگاه میدانند تصاحب کنند، در این کار هیچ اشکالی نمیبینند.
قرآن تأکید میکند که معیار اصلی و حقیقی ایمان را باید در پایمال نکردن حقوق دیگران و احترام به انسانیت جستجو کرد. ایمان واقعی، وابسته به دین، باورها و اعتقادات خاصی نیست؛ بلکه آنچه اهمیت بیشتری دارد، تقوا و اخلاق نیکوست. خدا بندگان باتقوا و اخلاقمدار خود را دوست دارد.
تقوا و اسلام واقعی
با توجه به این نکات، اکنون بهتر میتوان به معنای واژهٔ تقوا در قرآن و منظور این کتاب از آنهمه تأکید بر جایگاه فرادینی آن پی برد. زیرا با این نگاه، تقوا معنایی جز پایبندی به اخلاق و تسلیم بودن در برابر حقیقت ندارد. اینکه قرآن کریم در ابتدای سورهٔ بقره میفرماید: «ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ»، براساس این تحلیل، معنای درست خود را به دست میآورد. زیرا این آیه میگوید هدایت الهی و اثربخشی قرآن مخصوص کسانی است که تقوا داشته باشند. یعنی اینگونه نیست که ابتدا باید پیرو قرآن بود، تا به تقوا دست یافت؛ بلکه مسیر، برعکس است. قرآن تصریح میکند که اگر انسان تقوا داشته باشد و رفتار و مواضعش بر مبنای اخلاق و انسانیت شکل بگیرد، آنگاه این کتاب آسمانی او را هدایت خواهد کرد.
پس مسلمانی واقعی به اسم و رسم و اعتقادات خاص نیست. از نگاه قرآن و پیشوایان دین، مسلمان حقیقی کسی است که حقطلب، صادق و بیآزار باشد. همان نکتهای که پروین اعتصامی بهزیبایی و هنرمندانه در ابیاتی زیبا اینگونه بیانش کرده است:
واعظی پرسید از فرزند خویش: / هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق / هم عبادت هم کلید زندگیست
گفت: زین معیار اندر شهر ما / یک مسلمان هست آن هم ارمنیست
پس نباید به اسم، عنوان یا دین خود مغرور شویم؛ اسلام واقعی، تسلیم بودن در برابر حقیقت است. اگر ملاک مسلمانی به سلامت دل و انسانیت باشد، کسی که پیرو دینی دیگر است اما در انسانیت و اخلاق بر ما برتری دارد، او به معنای واقعی کلمه، مسلمانتر از ماست. بر همین مبنا، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که منادی اصلی ایمان و اسلام است، ایمان حقیقی را همان خوشاخلاقی دانسته و اینگونه فرموده است:
أَكْمَلُ اَلْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً.[1]
کاملترین مؤمنان از نظر ایمان، خوشاخلاقترین آنهایند.
براساس آنچه گذشت، میتوان به بعد دیگری از «سفینة النجاة» بودن امام حسین (علیهالسلام) پی برد. زیرا آن حضرت، ایمان حقیقی را از دست مدعیان دروغین دینداری رها ساخت و دین را نجات بخشید. در دوران زندگی آن حضرت، افرادی بر دین مسلط شدند و زمام آن را به دست گرفتند، خود را جانشین پیامبر معرفی کرده و حکومتی اسلامی برپا ساختند که دیدگاهشان نسبت به دین، محدود به انجام عبادات ظاهری، مانند خواندن نماز و تلاوت قرآن بود. آنها در نماز جماعت شرکت میکردند، حافظ قرآن بودند و حتی نماز شب میخواندند، اما از رحم، مروّت و انسانیت بیبهره بودند. در چنین موقعیتی امام حسین (علیهالسلام) به آنان چنین میفرمود:
وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لاَ تَخَافُونَ اَلْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ هَذِهِ … .[2]
وای بر شما ای پیروان آل ابیسفیان، اگر دین ندارید و از قیامت نمیترسید، پس در همین زندگی دنیاییتان آزاده باشید …
هدف اصلی قیام سیدالشهداء (علیهالسلام) نجات دین و دینداران از چنگال مدعیانی بود که زمام امور مسلمانان را در دست گرفته بودند و دینی وارونه را ترویج میکردند؛ کسانی که نهتنها به آموزههای خاص قرآن و اسلام، ایمان نداشتند، بلکه از ایمان عام، یعنی انسانیت نیز بیبهره بودند. همین نکته موجب شده بود، دینداری آنها بیارزش، و بلکه سرشار از خشونت و آسیب و بیاخلاقی باشد. زیرا همانگونه که قرآن صریحاً اعلام کرده است، وقتی ایمان اصلی و حقیقی، یعنی انسانیت و آزادگی در وجود کسی نباشد، از هدایت خدا و فرستادگان و کتاب او بهرهای نخواهد برد و آموزههای ایمان فرعی و جزئی، جز بر گمراهی و خسارت او نخواهد افزود. این خطر بزرگ، اساس دینی را که برای گسترش اخلاق و انسانیت آمده بود، تهدید میکرد؛ لذا آن حضرت تا پای جان در برابر آن ایستادگی کرد و خودش و عزیزان و یارانش را به مسلخ برد تا به همگان نشان دهد دینی که جدّ او آورده بود، هیچ نسبتی با دینی که به نام او ترویج میشود ندارد.
این نوع نگاه امام حسین (علیهالسلام) را در سخنان فرزند تربیتشده در دامان آن حضرت نیز میبینیم. در حدیثی زیبا و آموزنده اینگونه نقل شده است که فردی به نام ابومالک به امام سجاد (علیهالسلام) عرض کرد: «مرا از همهٔ شرایع دین آگاه کن.» آن حضرت در پاسخ فرمودند:
قَوْلُ اَلْحَقِّ وَ اَلْحُكْمُ بِالْعَدْلِ وَ اَلْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ.[3]
سخن حق گفتن و عادلانه حکم کردن و به پیمان وفادار بودن.
دین انسانیت
همانگونه که پیش از این توضیح داده شد، از نگاه قرآن کریم، تنها یک دین وجود دارد و آن، دین انسانیت است. اکنون میبینیم وقتی پیشوای حقیقی این دین، شرایع اصلی آن را بیان کند، چیزی جز اصول اخلاق انسانی را برنمیشمارد و بهحق سخن گفتن، قضاوت عادلانه داشتن و به عهد خود وفادار ماندن را در بر دارندهٔ تمام آموزههای دین اعلام میکند. همین نکته کافی است تا به این نتیجه برسیم که در مکتب سیدالشهداء و فرزندان ایشان، دین حق، به معنای پیروی از اسلام یا مسیحیت یا دیگر ادیان رسمی نیست؛ بلکه اساس دین حقیقی را پایبندی به انسانیت میدانند.
در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا مگر ارکانی چون نماز، روزه، حج و ولایت از اموری نیستند که باید به آنها پایبند بود؟ پس چرا آن حضرت در هنگام بیان شرایع دین به آنها اشاره نکردهاند؟ در پاسخ میگوییم: قطعاً همینطور است؛ ولی وقتی قرار باشد حرف حق را بپذیریم و همهٔ سخنان ما تنها براساس حقیقت بیان شود، اگر بفهمیم کسی از طرف خدا سخنی آورده است، قطعاً آن را خواهیم پذیرفت و سخنی مغایر با آن بر زبان نخواهیم آورد. هر انسان سلیمالنفسی حرف منطقی را میپذیرد و به لوازمش پایبند میماند. لذا اگر بداند آفریدگار مهربان به انجام کاری فرمان داده، با جان و دل از آن فرمان اطاعت میکند تا به وی نزدیک و از محبتش برخوردار شود. فردی که تصمیم دارد در زندگی همواره در مسیر حق گام بردارد، وقتی از فرمان الهی دربارهٔ برپاداشتن نماز آگاه شود، با وجود تمام سختیها و مشکلات، نمیتواند با بیاعتنایی از کنار آن بگذرد و در این زمینه کوتاهی و سهلانگاری کند.
اگر کسی خود را فردی خوشاخلاق بداند، اما به فرمان خدا بیتوجه باشد، میتوان او را به فردی تشبیه کرد که در جمع دوستان، خود را بسیار مؤدب و خوشرفتار نشان میدهد، با دیگران گرم و صمیمی برخورد میکند و چهرهای خندان از خود به نمایش میگذارد، اما در زندگی خانوادگی رفتاری کاملاً متفاوت دارد؛ با همسر و فرزندانش بدخلقی و به والدینش بیاحترامی میکند. این در حالی است که برای قضاوت دربارهٔ اخلاقی بودن یک فرد، نمیتوانیم تنها به یک رفتار خاص او توجه کنیم و برخوردهای دیگر او در موضوعات مهمتر را نادیده بگیریم. البته هر کسی ممکن است اشتباهاتی در رفتارهایش وجود داشته باشد، ولی آنچه اهمیت دارد این است که اولویتها را بشناسیم و مسائل فرعی را بر ارزشهای مهمتر ترجیح ندهیم. قطعاً نوع برخورد و رفتاری که یک فرد با خانواده و والدین خود دارد، در مقایسه با رفتارش با دوستان و غریبهها از اولویت بالاتری برخوردار است. بر همین مبنا، شیوهٔ مواجهه با مسائل بنیادیتر و حقایق مهمتر هستی، نقش پررنگتری در تعیین جایگاه اخلاقی ما ایفا خواهد کرد.
وقتی به حقطلبی بهعنوان یک اصل توجه نشود، قرآن نهتنها نمیتواند هدایتگر، نجاتبخش و زندهکنندهٔ دلها باشد، بلکه حتی ممکن است به عاملی برای گمراهی تبدیل شود. از همینرو مولوی میگوید:
زانک از قرآن بسی گمره شدند / زان رسن قومی درون چه شدند
خدا ریسمانی فرستاده تا به کمک آن بالا برویم، اما برخی آن را میگیرند و به جای بالا رفتن، به عمق چاه سقوط میکنند و زندگی آنان سختتر و تاریکتر از قبل میشود. چرا چنین اتفاقی میافتد؟
مر رسن را نیست جرمی ای عنود / چون ترا سودای سربالا نبود
اساس ایمان حقیقی، چیزی جز «سودای سربالا داشتن» نیست. یعنی پایهٔ اصلی نجات و سعادت، بر تصمیمی استوار است که هر کسی شخصاً باید به آن برسد و بنای زندگی خود را بر این بگذارد که همواره به ارزشهای والای اخلاقی پایبند بماند و از هر حقیقتی آگاهی پیدا کرد، آن را بپذیرد و محترم بشمارد. نتیجهٔ طبیعی چنین رویکردی این است که وقتی حقانیت آیینی خاص، یا درستی باورهایی مذهبی، یا ضرورت انجام اعمالی عبادی آشکار شود، ایمان و تسلیم در برابر آن، قطعی و آسان خواهد بود. ولی وقتی معنای واقعی و روح ایمان بهدرستی درک نشود، حتی مفاهیم مقدس و ارزشمندی مانند قرآن و نماز نیز بیخاصیت میشود و حتی ممکن است افرادی را به قاتلان حضرت اباعبداللهالحسین (علیهالسلام) تبدیل کند، یا آنها را تا جایی به سقوط بکشاند، که حتی به طفل ششماههٔ شیرخوار هم رحم نکنند.
بعدی: ایمان وارونه
قبلی: ذکر، نشانهٔ زنده بودن دل
مطلب فوق در تاریخ 15/9/2025 در کتابخانه بنیاد امام علی (ع) منتشر شده است
[1] . وسائل الشیعة، ج ۱۲، ص ۱۵۶.
[2] . الخصال، ج ۱، ص ۱۱۳.
[3] . همان