با توجه به آنچه گذشت، دانستیم خدا با رحمت عام خود، همهٔ هستی و تمام ذرات وجود را نجات میبخشد؛ اما رحمت خاص او برای انسان، نجات و هدایت و رحمت ویژهای را به ارمغان میآورد. دریافتیم تعبیر «هُدًى وَرَحْمَة»، اشاره به لطف و بخشش خاصی است که نصیب انسان میشود و او را در مسیری ویژه پیش میبرد تا به مقصدی عالی و غیرقابلوصف برساند. اکنون برای درک بهتر مفهوم نجات، لازم است این هدایت و رحمت را بهتر بشناسیم و با بررسی آیات قرآن، چگونگی تحقق و روش بهرهگیری از آن را به دست آوریم.
هدایت و رحمت
در قرآن آیات فراوانی وجود دارد که این کتاب را بهعنوان هدایت و رحمت معرفی میکند. درحقیقت، ادعا و اعجاز اصلی قرآن در همین نکته نهفته است. این کتاب، ادعا میکند با روشی شگفتانگیز و بیرقیب، هدایت و رحمت را در اختیار مخاطبانش قرار میدهد. آیات متعددی از قرآن به تشریح چیستی و چگونگی هدایت و رحمت الهی پرداخته است که بیان تفصیلی آنها به مجالی جداگانه نیاز دارد. اما در این میان، یکی از نکات برجسته، پرتکرار و مرتبط با موضوع نجات، تأکید این آیات بر تحقق هدایت و رحمت از طریق ایجاد تحولی بزرگ در قلب انسان است:
﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ﴾ ﴿يونس: ٥٧﴾
ای مردم، بیتردید پندی از جانب خداوندگارتان نزد شما آمده و درمانی برای آنچه در سینههاست و راهبری و رحمتی برای مؤمنان است.
این تحول بزرگ که قرآن آن را درمان بیماری دل معرفی میکند، در این آیات بهعنوان راه رسیدن به رحمت ویژهٔ خدا مطرح شده است:
﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا﴾ ﴿الإسراء: ٨٢﴾
و از قرآن چیزی را فرو میفرستیم که درمان و رحمتی برای مؤمنان است و ستمکاران را جز زیانکاری نمیافزاید.
وابستگی و پیوستگی رحمت خدا به سلامت و سامان دل، موضوعی است که در بسیاری دیگر از آیات قرآن نیز مطرح و بر آن تأکید شده است. مثلاً در این آیه با زبان دعا ابتدا به رابطهٔ انحراف و استقامت دل با هدایت الهی اشاره میشود و سپس از نقش رحمت خدا در این زمینه سخن بهمیان میآید:
﴿رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ﴾ ﴿آل عمران: ٨﴾
ای خداوندگار ما، پس از آنکه ما را راهبری کردی، دلهایمان را منحرف مساز و از پیشگاه خودت رحمتی ارزانیمان دار؛ که بهراستی تویی که بسیار عطابخشی.
مأموریت قرآن، هدایت و رحمت و شفا بخشیدن دلهاست و از این طریق، انسان را نجات میدهد و به مقصد اعلای زندگی راهبری میکند. نجاتبخشی اولیای الهی را نیز باید همینگونه فهمید و تحلیل کرد. اگرچه عیسیبنمریم (علیهالسلام) بیماران جسمی را شفا میداد و مردگان را زنده میکرد، ولی مأموریت اصلی او درمان بیماریهای معنوی و زنده کردن دلها بود. قرآن نیز قلبهای بیمار را درمان میکند و به دلهای مرده، زندگی دوباره میبخشد. پیامبران و امامان و فرستادگان و برگزیدگان خدا نیز برای نجات انسان و رساندن او به رحمت خدا آمدهاند و همین هدف را پیگیری میکنند. آنان نیز «هُدًى وَرَحْمَة»اند و ما را به بهشت برین و رحمت ویژهٔ الهی میخوانند و به آنسو میبرند. اما همانگونه که پیش از این بیان شد، بهشت برین، نمادی از نجات و رحمت خداست و عذاب جهنم، چیزی جز محروم ماندن از این مهربانی خاص نیست. اکنون که با نقش و جایگاه قلب در برخورداری از این نجات آشنا شدهایم، بهتر میفهمیم چرا قرآن، عذاب را نقطهٔ مقابل سلامت قلب قرار میدهد و میگوید:
﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّـهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ﴾ ﴿البقرة: ١٠﴾
در دلهایشان مرضی است و خدا هم بیماری آنها را افزون ساخت و بهخاطر اینکه دروغ میگفتند، عذابی دردناک خواهند داشت.
نکتهٔ بسیار مهمی که از تقابل مطرحشده در آیهٔ فوق بهدست میآید، این است که منشأ و حقیقت عذاب جهنم، چیزی جز بیماری دل نیست. بنابراین مهمترین نکته برای بهرهمند شدن از رحمت خدا و وساطت اولیای او برای محروم نماندن از نجات، سالم نگه داشتن دل است. نکتهای که قرآن با صراحت بر آن تأکید میورزد و میگوید:
﴿وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ * يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾ ﴿الشعراء: ۸۷ – ٨٩﴾
و مرا در روزی که برانگیخته میشوند خوار مساز. روزی که هیچ دارایی و فرزندانی سود نبخشد؛ مگر آن کس که دلی سالم را نزد خدا آورد.
اکنون که به اهمیت سلامت دل و جایگاه کلیدی آن در آموزههای قرآن پی بردیم، اگر یک بار دیگر این کتاب را با هدف بررسی نکاتی که دربارهٔ قلب بیان کرده بخوانیم، از فراوانی این موضوع و تکرار آن در جایجای آیاتش شگفتزده خواهیم شد و احساس میکنیم اساساً موضوع و هدف قرآن، چیزی جز مراقبت از دل و درمان بیماریهای آن نیست. این کتاب بارها دربارهٔ بیماری و مشکلات دل و نقش آن در انحرافات و گرفتاریها و محرومیتهای معنوی سخن گفته و فلسفهٔ احکام و عبادات را پاک شدن دل و درمان آن اعلام کرده است.
بیماری دل
برای درک بهتر جایگاه قلب در قرآن کافی است به این نکته توجه کنیم که در این کتاب، علاوه بر تعبیری چون «فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» که بارها برای اشارهٔ مستقیم به بیماری دل استفاده شده، تعابیر فراوان دیگری نیز برای همین منظور بهکار رفته است که تعدد و تنوع آن در یک کتاب، واقعاً بینظیر و تأملبرانگیز است. به این تعابیر که همگی از آیات قرآن انتخاب شده و بعضاً بارها در این کتاب بهکار رفتهاند توجه کنید:
«قَسَتْ قُلُوبُهُمْ»[1]: سخت و سنگ شدن دل؛
«بَلْ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم»[2]: زنگار گرفتن دل؛
«أَزَاغَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْ»[3]: منحرف شدن دل؛
«صَغَتْ قُلُوبُكُمَا»[4]: متمایل شدن دل به سمت باطل؛
«يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا»[5]: در تنگنا قرار گرفتن دل؛
«عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً»[6]: پوشش افتادن روی دل؛
«قُلُوبُنَا غُلْفٌ»[7]: در غلاف رفتن دل؛
«تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»[8]: کور شدن دل؛
«عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»[9]: قفل شدن قلب؛
«خَتَمَ اللَّـهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ»[10]: مهر خوردن بر دل؛
«وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ»[11]: نقش خوردن بر دل؛
«وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ»[12]: در تردید افتادن دل؛
«أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا»[13]: غافل شدن دل؛
«فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»[14]: دچار کوتاهی و گناه شدن دل؛
«فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ»[15]: دچار نفاق شدن دل؛
علاوه بر این عبارات، تعابیر دیگری نیز در قرآن بهکار رفته که در آنها بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، مفاهیمی چون نفهمیدن، ندیدن، نشنیدن و درک نکردن به قلب نسبت داده شده است. این فهرست طولانی، که همچنان قابل تکمیل است، بهخوبی نشان میدهد کتابی که خود را کتاب نجات و هدایت و رحمت معرفی میکند، قصد دارد این هدف را از طریق درمان دل و ایجاد تحولی معنوی در آن، محقق سازد. زیرا همانگونه که پیشتر بیان شد، قرآن جایگاه رسیدن به نجات حقیقی و لذت بیانتها را قیامت و جهانی دیگر میداند و میگوید در آن روز، چیزی جز قلب سالم سودبخش نخواهد بود.
خدا انسان را در جهانی آمیخته با شهوتها، کدورتها و مشکلات وارد کرده است. آدمی از لحظهای که به این دنیای مادی قدم میگذارد، ناخواسته درگیر دلبستگیها، وسوسهها و غرورهایی میشود که گویی جزئی از وجود اویند؛ بااینحال از او خواسته شده، دل خود را در میان همهٔ این آلودگیها پاک و سالم نگه دارد. زیرا همهٔ این وسوسهها و گرفتاریها بهعنوان آزمونهایی در مسیر زندگی انسان قرار گرفته است تا در صورت سربلند بیرون آمدن از آنها، دل آدمی رشد و نورانیت بیشتری پیدا کند و بهرهای که قرار است از رحمت ویژهٔ خدا ببرد، افزایش پیدا کند. اما اگر کسی این آزمونها را با موفقیت پشت سر نگذارد، دل او آلوده و بیمار میشود و در سرای آخرت، برای همیشه دچار محرومیت و مشکل خواهد بود. تمام آموزهها و راهنماییهای پیامبران الهی برای این است که انسان بتواند قلب خود را در سلامت نگه دارد و به مقصد برساند.
مولوی در اشعار خود، تمثیلی زیبا از این موضوع آورده است:
پس چو آهن گرچه تیرههیکلی / صیقلی کن صیقلی کن صیقلی
او میگوید آهن در ابتدا جسمی سخت، زبر و خشن است؛ اما اگر با تلاش و پیوسته روی آن کار شود و سمباده بخورد، بهتدریج آنقدر صاف و صیقلی میشود که در نهایت میتواند جلوهای از تمام زیباییها را در خود منعکس کند.
تا دلت آیینه گردد پر صور / اندرو هر سو ملیحی سیمبر
آهن ار چه تیره و بینور بود / صیقلی آن تیرگی از وی زدود
گر تن خاکی غلیظ و تیره است / صیقلش کن زانک صیقلگیره است
انسان با جسم خاکی خود، در دنیای مادی زندگی میکند؛ جایی که پر از سختیها و آلودگیهاست؛ ولی خدا او را بهگونهای آفریده که میتواند خود را صیقل دهد و پاک شود.
تا درو اشکال غیبی رو دهد / عکس حوری و ملک در وی جهد
صیقلی را بستهای ای بینماز / وآن هوا را کردهای دو دست باز
توصیهٔ خداوند به خواندن نماز، به این دلیل است که هر رکعت آن مانند سمبادهای، روح را صیقلی و درخشان میکند. گذشت، محبت، انفاق و خدمت، به مرور موجب میشود که وجود انسان صیقلی شود و درونی پاکتر و زلالتر داشته باشد.
گر هوا را بند بنهاده شود / صیقلی را دست بگشاده شود
راز نجات
هرچه هوا و هوسها بیشتر کنترل شود، قلب، آرامتر و شفافتر خواهد بود و این، همان رمز نجات است و مفهوم عمیق «سفینة النجاة» بودن امام حسین (علیهالسلام) آشکارتر میسازد. زیرا تأثیر پیروی از آن حضرت و پیوند خوردن دل با محبت ایشان بهگونهای است که واقعاً قلب را پاک و درون آدمی را اصلاح میکند. این نکته در برخی از روایات آن حضرت و سخنان نقلشده از دیگر پیشوایان دین، با بیانهای گوناگون مطرح شده است. در یکی از این روایات چنین میخوانیم:
قَالَ رَجُلٌ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَنَا مِنْ شِيعَتِكُمْ قَالَ: اِتَّقِ اَللَّهَ وَ لاَ تَدَّعِيَنَّ شَيْئاً يَقُولُ اَللَّهُ لَكَ كَذَبْتَ وَ فَجَرْتَ فِي دَعْوَاكَ إِنَّ شِيعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ دَغَلٍ وَ لَكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مَوَالِيكُمْ وَ مُحِبِّيكُمْ.[16]
فردی به حسین بن علی عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، من از شیعیان شمایم. آن حضرت فرمود: از خدا پروا کن و ادعایی نداشته باش که خدا بگوید: دروغ میگویی و ادعای نادرست داری. بهراستی پیروان ما کسانی هستند که دلهایشان از هر پنهانکاری و فریبی پاک است. ولی بگو: من از طرفداران و دوستان شمایم.
شیعهٔ واقعی امام حسین (علیهالسلام) کسی است که با او همراه میشود و همین همراهی، دلش را از هرگونه فریب، پنهانکاری، نیرنگ و کینه پاک میکند. همراهی با آن حضرت هرگز جایی برای نیرنگ و فریب در دل انسان باقی نمیگذارد و موجب نجات دل از آلودگیها و بدیها میشود.
وقتی پای عشق در میان باشد، ناخالصیها و خودخواهیها از بین میرود. انسان عاشق، در فکر محاسبهٔ منافع شخصی نیست؛ بلکه در کنار دیگر عاشقان، در مسیر نجات گام برمیدارد.
حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو / و اندر دل آتش درآ، پروانه شو، پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن / وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو، همخانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها / وآنگه شراب عشق را پیمانه شو، پیمانه شو
بعدی: ذکر، نشانهٔ زنده بودن دل
قبلی: بهشت، نماد رحمت خاص الهی
مطلب فوق در تاریخ 15/9/2025 در کتابخانه بنیاد امام علی (ع) منتشر شده است
[1] . فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَـٰكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ ﴿الأنعام: ٤٣﴾
[2] . كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿المطففين: ١٤﴾
[3] . فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّـهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ﴿الصف: ٥﴾
[4] . إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّـهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا ﴿التحريم: ٤﴾
[5] . وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ… ﴿الأنعام: ١٢٥﴾
[6] . وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ﴿الإسراء: ٤٦﴾
[7] . وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ ﴿البقرة: ٨٨﴾
[8] . فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَـٰكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ﴿الحج: ٤٦﴾
[9] . أَفَلَايَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا ﴿محمد: ٢٤﴾
[10] . خَتَمَ اللَّـهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿البقرة: ٧﴾
[11] . رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَايَفْقَهُونَ ﴿التوبة: ٨٧﴾
[12] . إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ ﴿التوبة: ٤٥﴾
[13] . … وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا ﴿الكهف: ٢٨﴾
[14] . وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ﴿البقرة: ٢٨٣﴾
[15] . فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ ﴿التوبة: ٧٧﴾
[16] . مجموعة ورّام، ج ۲، ص ۱۰۶.