خطبه فدکیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)، سندی تاریخی بسیار معتبر برای شناخت تحولات صدر اسلام، مظهر بلاغت و فصاحت، و نشانهای از مقام علمی و معرفتی صدیقه طاهره (سلام الله علیها) است.
اعتبار تاریخی خطبهٔ فدکیه
ویژگی مهم این خطبه آن است که تنها یک روایت تاریخی یا مصیبت نیست؛ بلکه درسی زنده برای امروز ماست. علاوه بر محبت، گریه و عزاداری، به ما کمک میکند پیام و مکتب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بفهمیم و امروز از او پیروی کنیم.
اغلب نقلهای این خطبه از طریق حضرت زینب (سلام الله علیها) صورت گرفته است. برخی روایات نیز از طریق زید بن علی بن الحسین (علیهمالسلام) از پدرش امام سجاد (علیهالسلام) و ایشان از عمه خود حضرت زینب (سلام الله علیها) نقل شدهاند. بیش از ۲۵ طریق مختلف برای روایت این خطبه در منابع ذکر شده است.
نکته بسیار مهم این است که این خطبه، برخلاف بسیاری از روایات که قرنها بعد از حادثه پدیدار شدند، از همان قرون نخست اسلام (قرن اول و دوم هجری) در منابع معتبر وجود داشته است. حتی در قدیمیترین منبع لغت جهان، کتاب «العَین» (تألیف در قرن دوم هجری)، به برخی از واژگان خطبه فدکیه اشاره شده و یادآور میشود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) این لغات را به کار بردهاند.
از قرن دوم هجری کتابهای مستقلی درباره خطبه فدکیه تألیف شدهاند، از جمله «خُطبَةُ الزهراء» اثر ابومِخنف، و «كلامُ فاطمةِ فی فَدَك» نوشته ابوالفرج اصفهانی. بسیاری از این نسخهها امروز مفقود شدهاند، ولی در منابع بعدی از آنها یاد شده است. از منابع موجود و ارزشمند، کتاب «بلاغات النّساء» اثر ابن طیفور (تألیف در ابتدای قرن سوم هجری) است که سخنان بلیغ زنان عرب را گردآوری کرده و خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را نیز در آن آورده است.
نکته قابل توجه این است که این خطبه حتی در منابعی با جنبه ادبی و لغوی نقل شده، نه صرفاً مذهبی. این موضوع نشان میدهد که آن خطبه از لحاظ تاریخی مورد تأیید محققان در قرون اولیه بوده است. همان چند جملهای که در بلاغات النساء یا نقلهای دیگر آمده، برای اثبات این معنا کفایت میکند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) مظلوم بودند، علیه ظلم قیام کردند، از ولایت دفاع کردند، و با قهر و غضب از دنیا رفتند؛ این مفاهیم در تمام نقلها وجود دارد و نشانه روشنی از واقعیت تاریخی است.
شأن نزول خطبه و ورود حضرت به مسجد
ابن طیفور در بلاغات النساء چنین نقل میکند:
لما أجمع أبوبكر … على منع فاطمة بنت رسول الله (صلى اللّه عليه وآله) فدك وبلغ ذلك فاطمة لاثت خمارها على رأسها وأقبلت في لمة من حفدته تطأ ذيولها ما تخرم من مشية رسول الله (صلى اللّه عليه وآله) شيئاً حتى دخلت على أبيبكر وهو في حشد من المهاجرين والأنصار فنيطت دونها ملأة ثم أنت أنة أجهش القوم لها بالبكاء وارتج المجلس فأمهلت حتى سكن نشيج القوم وهدأت فورتهم فافتتحت الكلام بحمد الله والثناء عليه والصلاة على رسول الله (صلى اللّه عليه وآله) فعاد القوم في بكائهم فلما أمسكوا عادت في كلامها فقالت: …
«هنگامى كه ابوبكر تصميم گرفت فدک را از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بگيرد و اين خبر به ايشان رسيد، چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فاميل خود بهسوى مسجد روانه شد، در حاليكه چادرش به زمين كشيده مىشد، و راه رفتن او با راه رفتن پيامبر خدا تفاوتی نداشت، بر ابوبكر كه در ميان عدهاى از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود وارد شد، در اين هنگام بين او و ديگران پردهاى آويختند، آنگاه نالهاى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگريه افتادند و مجلس بهسختى به جنبش درآمد. سپس لحظهاى سكوت كرد تا همهمه مردم خاموش و گريه آنان ساكت شد و جوش و خروش ايشان آرام يافت، آنگاه كلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اینجا دوباره صداى گريه مردم برخاست، وقتى سكوت برقرار شد، كلام خويش را دنبال كرد و فرمود: …»
وقتی ابوبکر تصمیم گرفت حکم صادر کند و جمعی برای این کار گرد آمدند، به اجماع رسیدند که فدک را از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بگیرند. حضرت زهرا (سلام الله علیها) چادرش را بر سر کرد و گروهی از زنان خاندان و دوستانش گرد او جمع شدند و با هم به سوی مسجد آمدند. چادر آنقدر بلند بود که زیر پای حضرت گیر میکرد.
در منابع آمده است که نوع راه رفتن حضرت زهرا (سلام الله علیها) را نیز ثبت کردهاند و گفتهاند: ایشان درست مانند پیامبر راه میرفت؛ کوچکترین تفاوتی میان شیوه راه رفتنشان نبود. این توصیف نشاندهنده آن است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) چگونه یادآور پیامبر بودند، نه تنها در سخن، بلکه در رفتار و حرکات ظاهری نیز.
وقتی حضرت وارد مسجد شد، جمعی فراوان از مهاجران، انصار و اصحاب رسول خدا حاضر بودند. با ورود حضرت زهرا (سلام الله علیها)، آهی از ته دل کشیدند و پردهای برای ایشان افکندند. آن آه چنان سوزناک بود که همه مردم با شنیدن آن به گریه افتادند؛ گریهای که مجلس را لرزاند و فضای مسجد را تکان داد.
حضرت لحظهای صبر کردند تا گریهها فروکش کند و جمع آرام بگیرد، سپس خدا را حمد گفتند و سخنرانی را آغاز کردند. صدای حضرت که برخاست، گویی صدای پیامبر بود؛ همان لطافت، همان هیبت، همان تأثیر. مردم بار دیگر گریستند، چراکه یاد پیامبر تازه از دنیا رفته در دلشان زنده شد.
این توصیف، سبب صدور خطبه و شأن نزول آن را نشان میدهد. حضرت نسبت به موضوع فدک و غصب آن بسیار حساس بودند؛ بهگونهای که با وجود فضای فرهنگی آن زمان ـ که معمول نبود زنان در میان مردان سخنرانی کنند ـ ایشان برای رساندن پیام حق برخاستند و در مسجد در برابر مردان سخن گفتند.
فدک؛ فراتر از یک مال دنیوی
پرسش مهمی پیش میآید: مگر فدک، این مال دنیا، چقدر اهمیت داشت که حضرت برای آن چنین اقدام بزرگی کردند؟
فدک قصبهای از حوالی خیبر بود. پس از فتح خیبر، یهودیان آن نواحی برای حفظ جان و اموال خود با پیامبر صلح کردند، به این شرط که بهترین زمینهای کشاورزی و املاک خود را به پیامبر واگذار کنند. رسول خدا نیز از باقی املاکشان صرفنظر کردند. طبق نص قرآن:
﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ﴾ (الانفال: ۷)
«آنچه خدا از [دارايى] ساكنان آن قريهها عايد پيامبرش گردانيد، از آن خدا و از آن پيامبر [او] و متعلق به خويشاوندان نزديك [وى] و يتيمان و بينوايان و درراهماندگان است.»
خداوند حکم کرد که اموالی که به صورت فیء (اموالی که بدون جنگ به دست میآید، برخلاف غنیمت که با جهاد به دست آمده و بین مسلمین تقسیم میشود) به پیامبر (صلى اللّه عليه وآله) نصیب شده، متعلق به ایشان باشد. این اموال باید صرف ذیالقربای پیامبر (صلى اللّه عليه وآله)، فقرا و مساکین شود. این بدان معناست که تعیین مصرف این املاک در اختیار خود پیامبر (صلى اللّه عليه وآله) بود، همانند مال شخصی ایشان. پیامبر اکرم (صلى اللّه عليه وآله) نیز به امر الهی، این املاک و باغهای ارزشمند (مانند فدک) را به حضرت زهرا (سلام الله علیها) بخشیدند.
اما حضرت علی (علیهالسلام) در نهجالبلاغه میفرمایند: «مَا لِي وَلِلْفَدَكِ وَلِغَيْرِهَا» (من فدک و غیر فدک را برای چه میخواهم؟). این نشان میدهد که مسئله اصلی صرفاً مالی نبود؛ بلکه مسئله، تقویت جناح اهل بیت (علیهمالسلام) در مقابل جناحهای رقیب سیاسی جامعه بود.
آن جناحها با استفاده از اموال و امکاناتی که در اختیار داشتند، میتوانستند قدرت را قبضه کرده و مسیر جامعه را به سمت دلخواه خود هدایت کنند. پشتوانه اثرگذاری اهل بیت (علیهمالسلام) در جامعه پس از پیامبر (صلى اللّه عليه وآله)، همین اموالی بود که پیامبر (صلى اللّه عليه وآله) در اختیار حضرت زهرا (سلام الله علیها) قرار داده بودند. رقبا نیز به درستی فهمیده بودند که با گرفتن این اموال، قدرت تأثیرگذاری اهل بیت (علیهمالسلام) سلب خواهد شد.
بنابراین، دعوا بر سر یک مال خاص نبود؛ دعوا بر سر جهتگیری امت اسلامی و مسئله قدرت پس از پیامبر (صلى اللّه عليه وآله) بود. این اقدام، آخرین تیر در ترکش رقبایی بود که حکومت را به دست گرفتند و به وصیت رسولالله (صلى اللّه عليه وآله) عمل نکردند.
در مقابل، رقیبی (اهل بیت) را میبینیم که در سخنان و اعمالش آشکار است که نه حکومت برایش مهم است و نه مال؛ بلکه میخواهد همه هستی خود را برای مردم فدا کند.
ادعای حضرت زهرا (سلام الله علیها) اصلاً مالی نبود. ایشان موقعیتی را تشخیص دادند که باید در برابر امری که قابل انکار نبود، موضع بگیرند: وصیت رسول الله (صلى اللّه عليه وآله) درباره جانشینی یا در مورد فدک. در مورد فدک همه شاهد بودند که پیامبر (صلى اللّه عليه وآله) آن را هبه کردند، و اگر هبه هم نمیکردند، مال رسول الله (صلى اللّه عليه وآله) بود و به دخترش به ارث میرسید.
هدایت و رحمت؛ هدف نبوت و امامت
حضرت زهرا (سلام الله علیها) در این خطبه بر نکته مهمی انگشت میگذارند و بیان میکنند که تمام تشکیلات، جهادها و مصیبتها برای یک هدف واحد بود: اینکه خداوند هدایت، رحمت و مهربانی خود را شامل حال مردم کند، و رسول، ائمه و اهل بیت (علیهمالسلام) واسطههای این هدایت و رحمت الهی هستند. حضرت میفرمایند:
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبي مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، … اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزيمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقاديرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً في اَدْيانِها، عُكَّفاً عَلي نيرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها. فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبيمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وآلِهِ ظُلَمَها، وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدايَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوايَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمايَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّينِ الْقَويمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّريقِ الْمُسْتَقيمِ.
«و گواهى مىدهم كه پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، كه او را برانگيخت تا امرش را كامل و حكم قطعىاش را امضا و مقدّراتش را اجرا نمايد، و آن حضرت امّتها را ديد كه در آئينهاى مختلفى قرار داشته، و در پيشگاه آتشهاى افروخته معتكف و بتهاى تراشيده شده را پرستنده، و خداوندى كه شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منكرند. پس خداى بزرگ بوسيله پدرم محمد (صلى اللَّه عليه وآله) تاريكىهاى آن را روشن، و مشكلات قلبها را برطرف، و موانع رؤيت ديدهها را از ميان برداشت، و با هدايت در ميان مردم قيام كرده و آنان را از گمراهى رهانيد، و بينايشان كرده، و ايشان را به دين استوار و محكم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود.»
قصه، قصه رحمت و هدایت است. من شهادت میدهم که پدر من، «رحمةٌ للعالمین» بود؛ آمد تا رحمت خدا را به شما ببخشد. هدایت و رحمت دو مفهوم بسیار ژرفاند؛ خودِ قرآن نیز خود را «هدایت» و «رحمت» معرفی میکند:
﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ﴾ ﴿یونس: ۵۷﴾
«ای مردم، بهقین از جانب پروردگارتان اندرزی، درمانی برای آنچه در سینههاست، و راهنمایی و رحمتی برای مؤمنان، نزد شما آمده است.»
در جایجای قرآن تکرار میشود: «هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ»، «هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُحسِنينَ». یعنی تمام مقصد، تمام هدف دین، نبوت و امامت، همان هدایت و رحمت است. هدایت و رحمت یعنی خدا بندگانش را دوست دارد؛ میخواهد آنان را نجات دهد، تعالی و رشد دهد، و برای این کار کسانی را مأمور هدایت و رحمت کرده است.
در سوره اعراف، خداوند از زبان مؤمنان چنین نقل میکند:
﴿وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَـٰذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ﴾ ﴿الأعراف: ۱۵۶﴾
«و برایمان در این دنیا نیکی مقرر فرما، و در آخرت نیز؛ ما بهسوی تو بازگشت کردهایم. خدا فرمود: عذابم را هر که خواهم، گرفتار میسازم؛ اما رحمتم همهچیز را فراگرفته است. آن را برای کسانی مقرر میدارم که پرهیزگاری پیشه کنند، زکات دهند و به نشانههای ما ایمان آورند.»
خدایا، کسی آمده است تا دست ما را بگیرد و بهسوی تو هدایت کند؛ هدف خلقت، رحمت است. قرآن سراسر رحمت است. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، آغازش با رحمت است؛ «وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»، «كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ». یعنی خداوند مهربان است و از مهربانیاش میخواهد ما را نجات دهد، رشد دهد، و به تعالی برساند.
رحمت خاص الهی نصیب کسانی میشود که در امتحانها و بلاها، ایمان را برگزینند و تسلیم حق و اولیای الهی شوند؛ تنها چنین کسانی میتوانند رحمت خدا را جلب کنند. و این همان هدف بزرگ بود: هدفِ نبوت، هدفِ ولایت، هدفِ خطبه فدکیه، هدفِ طلبِ حکم و قیام مردم در برابر کسانی که میخواستند رحمت خدا را از مردم بازدارند.
آیا زهرایی که بهدنبال رحمت برای مردم است، برایش فدک و مال دنیا مهم بود؟ در همان خطبه فدکیه، یکیکی میگوید خدا در قرآن چه فرموده است. کسی که برخاسته تا حق خود را بگیرد، چه نیازی دارد چنین معارف بلند الهی را بیان کند؟ فاطمه (سلام الله علیها) برای مال سخن نمیگوید؛ برای رحمت و هدایت انسانها قیام کرده است.
احکام الهی؛ راه رسیدن به رحمت
حضرت زهرا (سلام الله علیها) در ادامه خطبه، فلسفه احکام الهی را بیان میکنند:
فَجَعَلَ اللَّهُ الْايمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَالصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَالزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَنِماءً فِي الرِّزْقِ، وَالصِّيامَ تَثْبيتاً لِلْاِخْلاصِ، وَالْحَجَّ تَشْييداً لِلدّينِ، وَالْعَدْلَ تَنْسيقاً لِلْقُلُوبِ، وَطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَاِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَالْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَالصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَي اسْتيجابِ الْاَجْرِ … فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَلا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَاَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَاَطيعُوا اللَّهَ فيما اَمَرَكُمْ بِهِ وَنَهاكُمْ عَنْهُ …
«پس خداى بزرگ ايمان را براى پاک كردن شما از شرک، و نماز را براى پاک نمودن شما از تكبّر، و زكات را براى تزكيه نفس و افزايش روزى، و روزه را براى تثبيت اخلاص، و حج را براى استحكام دين، و عدالتورزى را براى التيام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى سامان يافتن آیین، و امامتمان را براى رهايى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى كمك در به دست آوردن پاداش قرار داد … پس آنگونه كه شايسته است از خدا بترسيد، و از دنيا نرويد جز آنكه تسلیم حق باشيد، و خدا را در آنچه بدان امر كرده و از آن بازداشته اطاعت نمائيد …»
خداوند ایمان را برای این قرار داد که شما پاک بمانید. تنها کسی به رحمت الهی دست میابد که پاک باشد؛ با آلودگی نمیتوان رحمت را به دست آورد. آلودگی موجب قساوت قلب میشود و انسان با قساوت قلب، رحمت را دریافت نمیکند.
قرآن مکرراً میفرماید: «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» (نماز برپا دارید)؛ چرا که کبر و تکبر مانع رحمت خداوند است. قرآن هشدار میدهد: «فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» (و چه بد جایگاهی است برای متکبران!). جهنم محل اجتماع متکبران است. نماز انسان را خاکی میکند؛ وادار میکند تا سر بر خاک بگذارد، خود را در برابر خداوند به زمین اندازد، و همهچیز را کنار بگذارد. این عمل سبب جلب رحمت خداوند میشود.
همچنین، «وَالزَّكَاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ» (و زکات برای پاکسازی جانهاست). خداوند امر به زکات میدهد تا انسان با اعطای مال به فقیر، خویش را پاک سازد. بدینوسیله میتوان به رحمت خدا رسید. این آموزهها برای این است که شما «عَلَى اسْتِيجَابِ الْأَجْرِ» (شایسته پاداش) شوید و بهشت نصیبتان گردد.
«فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» (پس آنگونه که شایسته است، از خدا پروا کنید). راه رسیدن به این هدف، شرم داشتن از خداوند، شرم از حضور او و نظارت اوست؛ اگر چنین کنیم، رحمت خدا نصیبمان خواهد شد.
«وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ» (و زنهار که جز بر آیین اسلام نمیرایند). مراقب باشید جز در حال تسلیم حق نمیرید. هدف نهایی پیامبران و مقصد قرآن این است که این آموزهها را به ما بیاموزد: «وَالصِّيَامَ تَثْبِيتًا لِلْإِخْلَاصِ، وَالْحَجَّ تَشْيِيدًا لِلدِّينِ، وَالْعَدْلَ تَنْسِيقًا لِلْقُلُوبِ» (روزه برای تثبیت اخلاص، حج برای استحکام دین، و عدالت برای هماهنگی دلهاست).
همه اینها برای آن است که «وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُمْ مُّسْلِمُونَ»؛ این فرصت کوتاه زندگی دنیا، تنها برای این است که ما مسلمان و تسلیم حق بمیریم. چنانکه قرآن میفرماید:
﴿إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾ (الشعراء: ۸۹)
«مگر کسی که با دلی پاک به سوی خدا آید.»
این قلب را باید پاک، صاف و تسلیم حق نگه داریم و به این حالت به خدا تحویل دهیم. آنگاه که تحویل دادیم، خداوند تمام رحمت خویش را در این قلب وارد میکند.
«وَأَطِيعُوا اللَّهَ فِيمَا أَمَرَكُمْ بِهِ وَنَهَاكُمْ عَنْهُ» (و اطاعت کنید خدا را در آنچه به شما فرمان داده و آنچه شما را نهی کرده است). این امر و نهیهای خداوند ـ این حلال و حرامها، این خوردنها و نخوردنها، این کارها و کار نکردنها ـ همگی برای این است که این قلب شما سالم بماند و اخلاقتان درست باشد. اینها تمرینهایی است تا در بزنگاههای زندگی ورزیده شوید و کم نیاورید.
سخن با پدر؛ حسرت و مظلومیت
آن دلسوزی، تلاش، محبت و مهر بیانتهای به مردم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه ذکر میکنند، نشان میدهد پدرشان چقدر تلاش کرد، زحمت کشید و خون دل خورد تا این امر نصیب مردم شود؛ ایشان نه دنبال مال بودند و نه دنبال چیز دیگری. اما مزد او را چگونه دادند؟ چگونه با او برخورد کردند و چه میزان قدرشناسی نمودند؟
در پایان خطبه فدکیه، در نقلهای متعدد با اندکی تفاوت در ابیات، آمده است:
… ثم عطفت على قبر النبيّ (صلى اللَّه عليه وآله)، و قالت:
«… سپس رو کرد به قبر پیامبر (صلى اللَّه عليه وآله) و گفت:»
وقتی همه حرفهایشان را زدند، این مردمی که اشک میریزند ولی از گفتن حرف حق میترسند، برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) گریه میکنند، اما وقتی به آنها گفته میشود این حق من است که غصب شده، هیچکس جرئت سخن گفتن ندارد. وقتی سخن به اینجا میرسد، حضرت زهرا (سلام الله علیها) روی خود را به سوی قبر پیامبر، قبر پدرش، میگرداند:
قَدْ كانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ / لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثِرِ الْخُطَبُ
«بعد از تو خبرها و مسائلى پيش آمد، كه اگر بودى آنچنان گرفتاریها زیاد نمیشد.»
پدر جان، رفتنت خیلی زود بود. در همین چند روز کوتاه، همه چیز زیر و رو شد و مسائل زیادی پیش آمد. ای کاش اینجا بودی؛ اگر در کنار ما بودی، این اتفاقات هرگز نمیافتاد.
اِنَّا فَقَدْناكَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها / وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَلا تَغِبُ
«تو را از دست داديم مانند سرزمينى كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بيا بنگر و غائب نباش.»
تو که رفتی، گویی زمین باران رحمتش را از دست داد و به خشکی گرایید؛ برکتها رفتند. رفقایت، آنانی که در رکابت در جنگها همراهت بودند، جانبازان و رزمندگان، اکنون ببین چگونه ترسیدند و خیانت کردند! بیا و نظاره کن چه بر سر یاران دیرینت آمد.
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ / لمَّا مَضَيْتَ وَحالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ
«مردانى همين كه رفتى، و خاک ميان ما حائل شد، اسرار سينه ها را آشكار كردند.»
کینههای بدر، خیبر و حنین؛ این همان کینههای پنهانی بود که در سینههای کسانی جای گرفته بود که ظاهراً ادعای مسلمانی داشتند. با رفتن شما، این کینهها آشکار شد. حال، انتقام خود را از چه کسی میخواهند بگیرند؟ از دخترت؟ یا از علی، که جنگاورترین بود و عامل تسلیم همان کسانی شد که تا آخرین لحظه در برابر پیامبر ایستادگی کردند؟ پس از آنکه مجبور به تسلیم شدند، پیامبر فرمود: «اذْهَبُوا فَأَنْتُمْ الطُّلَقَاءُ» (بروید که شما آزادشدگان هستید)؛ ایشان همه را بخشیدند، اما آنها چه کردند؟
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَاسْتُخِفَّ بِنا / لَمَّا فُقِدْتَ وَكُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ
«بعد از تو مردانى ديگر از ما روى برگردانده و خفيفمان نمودند، و ميراثمان دزديده شد.»
همه آمدند و تمام هستیاش را هدف گرفتند؛ ارثیه مادرتان را غصب کردند. اما ارث واقعی او، یادگار ماندگار پیامبر، چیزی نبود که با سندی زمینی سنجیده شود؛ آن فدک در برابرِ میراث اصیل او، هیچ بود! میراث واقعی حضرت، همان قرآن و عترت بود؛ همان هدایت، رحمت، صلح و محبت که بنا بود جامعه را نورانی کند. اما افسوس که این میراث را نیز از مسیر اصلیاش منحرف ساختند!
انحراف از مسیر رحمت و هدایت
بنگرید به چه بلایی سر جوامع اسلامی آمد! دینی که آمده بود تا مظهر مهربانی باشد، امروز در هر گوشه جهان که نام مسلمان برده میشود، به اشتباه با کشتار، جنگ، قتل و خشونت تعبیر میگردد. این انحراف را چه کسی رقم زد؟
مصیبت اصلی حضرت زهرا (سلام الله علیها) ریشه در همین انحراف دارد. قرار بود پس از پیامبر، راه ایشان که همان صراط مستقیم صلح، امنیت و مهرورزی بود، ادامه یابد. اما عدهای آمدند و گفتند: نه! بگیرید، بکشید، کشورگشایی کنید، و این فتوحات خونین را به نام اسلام رقم بزنید.
بدتر از آن، برای توجیه این ظلم، به جعل حدیث روی آوردند؛ حدیثهایی ساختند که گویا پیامبر (صلى اللّه عليه وآله) هم میکشته و شکنجه میکرده است! و ما متأسفیم که امروز برخی از بزرگان ما همچنان بر صحت آن احادیث ساختگی پافشاری میکنند و نمیخواهند بپرسند: این سخن با روح قرآن همخوانی دارد؟ میگویند: نه، چون پیامبر هم میکشت، پس ما هم باید بکشیم! سبحان الله! چه انحرافی!
مصیبت حضرت زهرا (سلام الله علیها) دقیقاً همین بود؛ او آب میشد و میسوخت، چون میدید پدری که با چه زحمتی این مشعل هدایت و رحمت را در جامعه برپا کرد، چگونه اینچنین خاموش میشود و مسیرش وارونه میگردد.
بعدی: شرایع قرآن در خطبهٔ فدکیه
قبلی: زندگی عالمانه
مطلب فوق در تاریخ 9/2/2026 در کتابخانه بنیاد امام علی (ع) منتشر شده است