قرآن؛ عهد و امانت الهی
یکی از نکتههای مهم دیگری که در خطبه فدکیه بسیار پررنگ و مورد تأکید مطرح شده، موضوع قرآن است. حضرت زهرا (سلام الله علیها) بارها در خطبه فدکیه بر اهمیت قرآن و مسئولیت مردم برای حفظ قرآن، التزام به قرآن و عمل به قرآن تأکید کردند. ایشان میفرمایند: شما امانتدار عهد الهی، پیام الهی و رساله الهی هستید؛ این را باید حفظ کنید و به دیگران برسانید.
حضرت در خطبه فدکیه میفرمایند:
أنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ حَمَلَةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعيمُ حَقٍّ لَهُ فيكُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ، وَ بَقِيَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ: كِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّياءُ اللاَّمِعُ، بَيِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِيَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْياعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ. بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ.
«شما ای بندگان خدا پرچمداران امر و نهی او، و حاملان دین و وحی او، و امینهای خدا بر یکدیگر، و مبلّغان آن بهسوی امتها هستید. زمامدار حق در میان شما بوده، و پیمانی است که از پیش بهسوی شما فرستاده، و باقیماندهای است که برای شما باقی گذارده، و آن کتاب گویای الهی و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، که بیان و حجتهای آن روشن، اسرار باطنی آن آشکار و ظواهر آن جلوهگر میباشد. پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده، و تبعیّت از او خشنودی الهی را باعث میگردد، و شنیدن آن راه نجات است. بهوسیله آن میتوان به حجتهای نورانی الهی، و واجباتی که تفسیر شده، و محرّماتی که از ارتکاب آن منع گردیده، و نیز به گواهیهای جلوهگرش و برهانهای کافیش و فضائل پسندیدهاش، و رخصتهای بخشیده شدهاش و قوانین واجبش دست یافت.»
عهد الهی چیست؟ قرآن عهد الهی است، کتاب الهی است.
حدیث ثقلین و اتحاد قرآن و عترت
این نکتهای که ما در حدیث ثقلین از رسول الله (صلی الله علیه وآله) داریم، شیعه و سنی به تواتر نقل کردهاند:
إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ، کهاتین وضم بین سبابتیه
«همانا من در میان شما دو چیز سنگین میگذارم: کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند. همانا آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا روزی که در کنار حوض بر من وارد شوند. مثل این دو، و آن حضرت (صلی الله علیه وآله) دو انگشت سبابه (اشاره) خود را به هم چسبانید.»
اینجا ممکن است این سؤال پیش بیاید: پس چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه دائماً بر کتاب خدا تأکید میکنند؟ شما در خطبه فدکیه نمیبینید که حضرت زهرا (سلام الله علیها) بگویند که عهد خدا با شما این است که کتاب خدا و عترت نبی؛ دائماً فقط کتاب خدا را تأکید میکنند. با اینکه ما میدانیم، همه میدانند که پیغمبر فرمود مسیر هدایت مشروط به ثِقلین است.
حتی در این حدیث میفرماید: «إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ». پیامبر برای اینکه تأکید کنند که قرآن و عترت از هم جدا نمیشوند، در این حدیث امیرالمؤمنین میفرمایند پیغمبر انگشتهای مُسبّحه (انگشت اشاره) را، دو دست را آوردند کنار هم که بگویند اینها هرگز از هم جدا نمیشوند و با هم هیچ اختلافی ندارند.
اما سؤال این است که پس چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه فقط قرآن را مطرح میکنند؟
نکته مهم این است که قرآن و عترت یک حقیقت هستند و عترت بیانگر حقیقت قرآن است. اما در موقعیت و جایی که یا ما دسترسی به عترت نداریم، مثل امروز، یا در مورد عترت اختلاف و دعوا صورت گرفته، اینجا تکلیف چیست؟ اینجا پیغمبر راه حل را ارائه کرده، قرآن راه حل را ارائه کرده.
قرآن؛ معیار تشخیص حق از باطل
ببینید، حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه در یک موقعیتی قرار گرفتند که عدهای تعمداً از روی حقد، از روی جحود، از روی انکار، از روی تکبر، تعصب و غرور نمیخواهند زیر بار عترت بروند. الان با اینها چگونه باید صحبت کرد؟ اگر بیاییم به اینها بگوییم که شما باید حرف عترت را گوش کنی، این اصل دعوا سر همین است. میگویند: نه، ما «حَسْبُنَا كِتَابُ الله» قرآن داریم، کافی است.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) میگوید: قرآن را ملاک قرار بدهید. ایشان میفرمایند:
سُبْحانَ اللَّهِ، ما كانَ اَبي رَسُولُ اللَّهِ عَنْ كِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْكامِهِ مُخالِفاً، بَلْ كانَ يَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ يَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَيْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبيهٌ بِما بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ في حَياتِهِ، هذا كِتابُ اللَّهِ حُكْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، يَقُولُ: «يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِيَعْقُوبَ»، وَ يَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ».
«پاک و منزه است خداوند، پدرم پیامبر، از کتاب خدا رویگردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پیرو آن بود و به آیات آن عمل مینمود. آیا میخواهید علاوه بر نیرنگ و مکر، به باطل او را متهم نمایید؟ و این کار بعد از رحلت او شبیه است به دامهایی که در زمان حیاتش برایش گسترده شد. این کتاب خداست که حاکمی است عادل، و ناطقی است که بین حق و باطل جدایی میاندازد، و میفرماید: «از من و خاندان یعقوب ارث ببرد»، و میفرماید: »سلیمان از داود ارث برد».
حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه از قرآن استدلال کرد که من ارث میبرم از پدرم. آن فرد مقابل آمد و با ظاهرسازی گفت: بله شما که خیلی عزیزید، اصلاً همه اموال شخصی من مال شماست، ولی پیغمبر به ما گفت که من ارث نمیگذارم، پیغمبران ارث ندارند.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) میفرمایند که امکان ندارد پدر من این را گفته باشد، چون پیغمبر مخالف قرآن حرف نمیزد. یک معیار اصلی داریم، آن قرآن است. ما اگر بخواهیم بدانیم یک چیزی حرف پیغمبر و حرف عترت، حرف اهلبیت هست یا نیست، باید با قرآن بسنجیم. ما از کجا بدانیم این راست میگوید؟ ملاک قرآن است، معیار تشخیص سنت قرآن است.
امام صادق (علیهالسلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) چنین نقل کرده است:
اَيُّهَا النّاسُ ما جاءَكُمْ عَنّى يُوافِقُ كِتابَ اللّهِ فَاَنَا قُلْتُهُ وَ ما جاءَكُمْ بِخِلافِ القُرآنِ فَلَمْ اَقُلْهُ
«ای مردم، آنچه از من برای شما نقل میشود چنانچه هماهنگ با قرآن بود، بدانید گفتار من است، و اگر مخالف با محتوای قرآن بود، گفته من نیست.»
خود پیغمبر که گفت «كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي»، خود پیغمبر به ما یاد داد. فرمود: اگر کسی آمد و گفت فلان حدیث آمده که این کار را بکنید، فلان حدیث گفته این حلال است، این حدیث گفته حرام است، حدیث را با قرآن بسنجید.
مهجوریت قرآن؛ مصیبت امت اسلامی
متأسفانه امروز در حوزههای علمیه و دانشگاه یک جوی روز به روز دارد بیشتر میشود. یک حرفی مشهور شده و دارد مدام گفته میشود که «قرآن بدون حدیث قابل فهم نیست، قرآن بدون حدیث گمراهی است».
نتیجه این شده که یک حکمی که به صراحت در قرآن آمده و قرآن میگوید حلال است، یک حدیث، دو حدیث، پنج حدیث پیدا کردهاند که در این حدیث گفته حرام است، پس حرام است! خود پیغمبر میگوید: اگر چیزی مخالف قرآن بود، من نگفتم. اما کار ما الان به جایی رسیده که اصلاً قرآن مهجور شد، حدیث آمده جای قرآن را گرفته، در حالی که قرآن معیار تشخیص است.
ببینید، یکی از پیامهای اصلی خطبه فدکیه این است که مهجوریت قرآن بلافاصله بعد از پیغمبر شروع شد. این خطبه فدکیه حضرت زهراست. ایشان میفرمایند:
اَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثي؟ يَابْنَ اَبيقُحافَةَ! اَفي كِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباكَ وَ لا اَرِثُ اَبي؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، إذْ يَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» وَ قالَ فيما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَكَرِيَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِيَعْقُوبَ»، وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ»، وَ قالَ «يُوصيكُمُ اللَّهُ في اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْنِ»، وَ قالَ «اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةَ لِلْوالِدَيْنِ وَالْاَقْرَبَيْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ.»
«ای مسلمانان! آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند؟ ای پسر ابیقحافه، آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و از ارث پدرم محروم باشم؟ امر تازه و زشتی آوردی. آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر میاندازید؟ آیا قرآن نمیگوید: سلیمان از داود ارث برد، و در مورد خبر زکریا آنگاه که گفت: «پروردگار، مرا فرزندی عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خویشاوندان رحمی به یکدیگر سزاوارتر از دیگرانند»، و فرموده: «خدای تعالی به شما درباره فرزندان سفارش میکند که بهره پسر دو برابر دختر است»، و میفرماید: «هنگامی که مرگ یکی از شما فرارسد بر شما نوشته شده که برای پدران و مادران و نزدیکان وصیت کنید، و این حکم حقّی است برای پرهیزگاران».
استدلال حضرت زهرا (سلام الله علیها) با قرآن است و مصیبت امت اسلام، محجوریت قرآن است.
آیه اولیالأمر و حکمیت قرآن
یکی از آیات قرآن که همیشه ذهن من را درگیر کرده بود چرا اینطوری قرآن بیان کرده، آیه اولیالأمر است. میفرماید:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾ ﴿النساء: ۵۹﴾
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید. پس هر گاه در امری [دینی] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیکفرجامتر است. »
ای کسانی که ایمان آوردید، از خدا پیروی کنید، از رسول پیروی کنید، از اولیالأمر پیروی کنید. این راهی که قرآن دارد نشان میدهد و اینکه از چه کسی ما باید اطاعت کنیم.
ولی من این را در کتابهای اهل سنت که ضد شیعه نوشته بودند، اولین بار دیدم که میگفتند: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ﴾، دیگر نگفته: «وَ أُولِي الْأَمْرِ». اگر حالا شما اختلاف کردید، نزاع کردید، بعد از پیغمبر بین مسلمانان اختلاف شد، چکار کنیم؟ مشکل حل شود، چه کسی باید حرف آخر را بزند؟ نمیگوید اگر نزاع کردید: «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ وَ أُولِي الْأَمْرِ». چه میگوید؟ «إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ».
چرا؟ من همیشه این برایم سؤال بود. چرا اینجا خدا نیامد دوباره بگوید: «وَ أُولِي الْأَمْرِ» تا نشان بدهد که همیشه یک اولیالأمری هستند که آنها ملاک حق و باطلند؟
به خاطر این مصلحتی که ببینید، خود موضوع اولیالأمر بزرگترین نزاعی است که بعد از پیغمبر در امت اسلامی رخ داد. بزرگترین نزاع در امت اسلام بعد از پیغمبر، بعد از قرآن، چه نزاعی بود؟ نزاع در اولیالأمر: که اولیالأمر آیا خلفای راشدین هستند یا اولیالأمر اهل بیت نبی هستند. این خود نزاع است.
برای حل این نزاع، نمیتوانیم ما بگوییم که آقا شما باید به اهل بیت رجوع کنید، در همین نزاع است. قرآن میگوید: نزاع را با چه چیزی حل کنید؟ با قرآن حل کنید.
و بزرگترین انحرافی که در امت اتفاق افتاد، انحراف به حاشیه رفتن قرآن بود.
شکایت پیغمبر در قیامت
ببینید، شکایت رسول الله در قیامت، تنها شکایتی که قرآن میگوید پیغمبر میکند این است که:
﴿وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَـذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا﴾ ﴿الفرقان: ٣٠﴾
«و فرستاده گفت: ای خداوندگار من، بهراستی که قومم این قرآن را رها شده گذاشتند.»
خدایا، این قوم من، امت من، مسلمانان، قرآن را گذاشتند کنار و رفتند سراغ چیزهای دیگر. یا به حدیث استدلال میکنند، یا فلانی خواب دید، فلانی گفته، آن در مکاشفه دیده، آن اینطوری گفت. قرآن چه میگوید؟ قرآن مهجور شد.
قرآن از چه زمانی محجور شد؟ اینکه عترت، اینکه اهل بیت مظلوم واقع شدند، دلیلش این بود که قرآن کنار گذاشته شد. چون قرآن میگوید:
﴿إنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾ ﴿الاسراء: ۹﴾
«قطعاً این قرآن به [آیینی] که خود پایدارتر است راه مینماید.»
قرآن هدایت به اهلبیت میکند. اگر کسی قرآن را ملاک قرار بدهد، قرآن میگوید باید بروی سراغ اهل بیت. وقتی قرآن را میگذارند کنار، اهل بیت هم میرود کنار.
فلسفه احکام قرآن؛ تطهیر از شرک
حالا این قرآن چه میگوید؟ این معالم و آموزههای قرآن در خطبه فدکیه در یکی دو پاراگراف، حضرت زهرا (سلام الله علیها) اصول و مهمترین اصلها و نکتههای قرآن را بیان میکنند. ما اگر بخواهیم بگوییم قرآن چه آموختههایی به ما میدهد، این چیزهایی است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) گفتند.
فرصت نیست که بخواهم دانه دانه اینها را شرح کنم. اگر ما میخواهیم درسهای خطبه فدکیه را ببینیم، باید دانه دانه این جملهها را بگیریم و توضیح بدهیم. اجازه دهید من فقط یک دانه را امشب توضیح بدهم برای شما، فقط همین جمله اول:
فَجَعَلَ اللَّهُ الْايمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ
«پس خدا ایمان را برای پاک کردن شما از شرک قرار داد.»
قرآن آمده ما را از پلیدی و نجاست شرک پاک کند، تطهیر کند. یعنی چه؟ قرآن میخواهد چه پاکی بکند؟
ببینید، تا وقتی میگوییم که ایمان، شرک، اولین چیزی که به ذهنها میرسد این است که شرک مثلاً یک بتی باشد، برویم در مقابل بت سجده کنیم. آیا این است شرک؟ فقط همین است شرک؟ این نکته بسیار مهمی است، یکی از مهمترین آموزههای قرآن است.
ببینید، اینکه ایمان باعث طهارت ما میشود، قرآن این را برای ما بیان کرده:
﴿مَّا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَـكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾ ﴿آل عمران: ١٧٩﴾
«خدا بر آن نیست که مؤمنان را بر آن حالی که شما بر آن هستید واگذارد، تا آنکه پلید را از پاک جدا کند. و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند، ولی خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمیگزیند. پس، به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید؛ و اگر ایمان آورید و پروا کنید، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود.»
مؤمن طیّب است، غیرمؤمن خبیث است. بعد میفرماید: ایمان بیاورید تا پاک شوید. از چه چیزی پاک شوید؟ از شرک. شرک یعنی چه؟ شرک یعنی نقطه مقابل ایمان و تسلیم و اسلام است.
﴿فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَٰلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَايُؤْمِنُونَ﴾ ﴿الأنعام: ١٢٥﴾
«پس کسی را که خدا بخواهد هدایتش کند، دلش را برای تسلیم حق شدن میگشاید؛ و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ میگرداند؛ چنانکه گویی به زحمت در آسمان بالا میرود. اینگونه، خدا پلیدی را بر کسانی که ایمان نمیآورند قرار میدهد.»
کسی که خدا بخواهد او را هدایتش کند ـ دیشب توضیح دادیم، گفتیم هدایت و رحمت، همه این تلاشها این است که دست ما را بگیرند و برسانند به جایی که آن رحمت را بتوانیم از خدا بگیریم ـ چطوری؟
قرآن میگوید: اسلام یعنی چه؟ اسلام یعنی اینکه مثلاً در شناسنامه من نوشتند این مسلمان است، آن مسیحی است، این زرتشتی است؟ نه، اسلام در قرآن یعنی حقطلب، تسلیم حق.
میگوید کسی پاک است، دل پاک دارد، که زیر بار حرف حق میرود، هیچطوری دنبال پیچاندن و بهانه آوردن نیست. اینکه یک حرفی فهمید درست است، قبول نکند، نیست.
خدا اگر کسی را بخواهد گمراه کند، میدانی چطوری؟ این دلش، سینهاش تنگ است، یعنی میفهمد این دارد درست میگوید، ولی حاضر نیست بگوید: بله، درست میگوید. میفهمد اشتباه کرده، ولی حاضر نیست عذرخواهی کند، زورش میآید. این پلیدی است، این زشتی است، این نجاست است. هر کس با حق نباشد، گرفتار رِجس و پلیدی میشود.
شرک؛ پلیدی معنوی
ببینید این آیه در قرآن:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـٰذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾ ﴿التوبة: ٢٨﴾
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، حقیقت این است که مشرکان ناپاکند، پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند، و اگر از فقر بیمناکید، پس به زودی خدا – اگر بخواهد – شما را به فضل خویش بینیاز میگرداند، که خدا دانای فرزانه است.»
آدمهای مشرک نجس هستند. حالا فقها آمدند از این چه چیزی به دست آوردند؟ میگویند مثلاً یک کسی که مسلمان نیست، در شناسنامهاش دست بزنی خیس باشد، نجس میشوی. قرآن این را نمیخواهد بگوید. اصلاً اگر بشود نشود، به این کاری من ندارم. ولی اینکه قرآن میگوید بتها نجس هستند، یعنی اگر ما برویم به بت دست بزنیم، دستمان نجس میشود و باید آب بکشیم، یا اینکه میگوید اینها از نظر معنوی پلیدند؟
شرک پلیدی معنوی است. شرک نمیگذارد رحمت خدا را شما جلب کنید. کثیف وقتی باشید، کدر وقتی باشید، نمیتوانید جلب کنید. اصلاً شرک ظلم است و قابل بخشش نیست.
ببینید:
﴿وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ﴾ ﴿لقمان: ١٣﴾
«آنگاه که لقمان در حالی که پسرش را موعظه میکرد به او گفت: ای پسرکم، به خدا شرک نورز که بهراستی شرک ستمی بزرگ است.»
از آن مهمتر:
﴿إِنَّ اللَّهَ لَايَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا﴾ ﴿النساء: ١١۶﴾
«خدا اینکه برای او شریک قرار داده شود را نمیآمرزد؛ ولی کمتر از آن را بر هر که بخواهد میبخشاید. و هر کس به خدا شرک ورزد، قطعاً دچار گمراهی دور و درازی شده است.»
خدا همه گناهها را میبخشد، شرک را نمیبخشد. یعنی چه؟ آیا معنی این آیه این است که اگر من بروم حق مردم را بخورم، ظلم بکنم، دزدی بکنم، هر بداخلاقی بکنم، خدا میبخشد، ولی اگر مثلاً در مقابل یک بت یک ذره خم بشوم، خدا این را نمیبخشد؟ این معنی آیه این است؟
معنای این آیه چیزی خیلی مهمتری است. اینکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) اولین نکته معالم قرآن را میفرماید:
فَجَعَلَ اللّه ُالاْءيمانَ تَطْهيرا لَكُمْ مِنَ الشِّركِ
«پس خدای متعال ایمان را برای پاک نمودن شما از شرک قرار داد.»
یعنی شما اگر تسلیم حق باشید، تطهیر میشوید.
معنای واقعی شرک؛ حقکشی
ببینید، این حدیث را من قبلاً برای شما خواندم. معنای شرک چه چیزی است؟ بُرید عجلی میگوید از امام باقر (علیهالسلام) پرسیدم: کمترین حدی که یک نفر مشرک میشود چیست؟
اگر از ما میپرسیدند، ما میگفتیم کمترین حد اینکه آدم مشرک شود این است که مثلاً یک ذره در مقابل بت خم شود. امام باقر چه میگویند؟ میگویند شرک میدانی از کجا شروع میشود:
مَنْ قَالَ لِلنَّوَاةِ إِنَّهَا حَصَاةٌ وَلِلْحَصَاةِ إِنَّهَا نَوَاةٌ ثُمَّ دَانَ بِهِ
«کسی که به هسته خرما بگوید ریگ، و به ریگ بگوید هسته، و به آن پایبند باشد.»
شرک از اینجا شروع میشود که یک نفر یک هسته خرما را بگوید سنگریزه است، یا یک سنگریزه را بگوید هسته خرما است، بعد روی همین اصرار کند و بگوید همین است که من گفتم. این شرک است.
یعنی چه؟ این حرف خیلی حرف مهمی است. یعنی اینکه اینقدر قرآن میگوید «إِنَّ اللَّهَ لَايَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ»، خدا شرک را نمیبخشد، میخواهد بگوید حقکشی را نمیبخشد، پایمال کردن حق را نمیبخشد، پا روی حق گذاشتن را نمیبخشد.
حالا یک بدبختی در یک خانوادهای به دنیا آمده، اصلاً آنها بتپرستند. بدبخت چه گناهی کرده؟ مگر آن زمانی که متوجه شود دارد اشتباه میکند، یک کسی آمده از طرف خدا به او میگوید: آقا این بت را چرا میپرستی؟ این بت که ارزش ندارد. حالا شرک از این لحظه شروع میشود، چون دارد میبیند این دارد حرف منطقی میزند، آن میگوید که: نه آقا، همه پدران ما داشتند یک عمر بت میپرستیدند، حالا ما این را بگذاریم کنار؟
به نظر شما این فرقش با آن کسی که مثلاً الان به من شیعه، یک نفر بیاید بگوید که: آقا فلان زیارتی که شما میخوانید شرک است، فلان کاری که انجام میدهید غلط است، فلان اعتقاد شما شیعهها مثلاً اینجایش باطل است. من به جای اینکه از او بپرسم که آقا دلیلش چه چیزی است، بگذار من بروم مطالعه کنم، ببینم راست میگویی، میگویم: ای فلان شده سُنّی، نمیدانم چنین و چنان! نه، این فرقش با آن بتپرستی که وقتی به او میگفتند بت نپرست میگفت: نه، چه فرقی داریم ما با هم؟
فرق شرک و ایمان همینجا است. مشرک کسی است که چیزی غیر خدا میپرستد، دیگر آن چیز چه چیزی است. یک وقتهایی دین است، خیلی وقتها ما به جای اینکه خداپرست باشیم، دینپرستیم. به جای اینکه خداپرست باشیم، عالمپرستیم. به جای اینکه خداپرست باشیم، نمیدانم هرچه پدرانمان میگویند آن را میپرستیم.
مشرک یعنی این. ﴿إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ﴾ یعنی این. ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ﴾ یعنی این.
اگر نه، معنی شرک این نیست که حالا یک کسی به اشتباه، به هر دلیلی، یک اعتقاد باطل دارد، ولی حاضر است بشنود، حاضر است فکر کند، حاضر است اگر اشتباه کرده بود قبول کند. ببینید، تفاوت شرک در اینجاست.
شرک به حب و بغض
یا باز یک حدیث دیگری بخوانم. از امام صادق (علیهالسلام) میگوید: از ایشان پرسیدم کمترین حدی که انسان مشرک میشود چیست؟ فرمود:
مَنِ ابْتَدَعَ رَأْياً فَأَحَبَّ عَلَيْهِ أَوْ أَبْغَضَ عَلَيْهِ
«کسی که نظری را بیدلیل مطرح کند و بر اساس آن دوستی و دشمنی کند.»
کمترین اول درجه شرک این است که یک کسی یک عقیدهای را بدعت ـ بدعت یعنی اعتقاد بلادلیل ـ حالا میخواهند همه پدران ما همین کار کردند، ولی وقتی بیدلیل دارند این کار میکنند، میشود بدعت.
میگوید وقتی یک کسی یک عقیدهای را با بدعت بپذیرد، بعد حبّ و بُغضش میشود آن، یعنی هرکس مثل او فکر کند دوستش دارد، هرکسی مثل آن نباشد میگوید: دوست نداریم، با اینها بد هستیم، اصلاً مرزبندی ما با اینها این است، اینها دشمن ما هستند.
اینها از کجا آمده؟ هر کسی مثل ما فکر میکند اینها میشوند دوست ما. ما به این کار نداریم چه کسی حرف حق میزند، چه کسی حرف باطل میزند. به این کار داریم چه کسی فامیل ما است، چه کسی هموطن ما است، چه کسی همشهری ما است، چه کسی با ما در جناح، با ما در تیم، با ما است. اینها همهاش شرک است.
ایمان یعنی تسلیم شدن در برابر حق. من هرچیزی را فهمیدم، هرجا هم فهمیدم اشتباه کردم، دوباره اصلاح میکنم و میپذیرم.
مصیبت حضرت زهرا (سلام الله علیها) این است که یک چنین دینی، یک چنین آموزهای، یک چنین پیغمبری برای این حقیقتهای به این زیبایی، تمام جانش، زندگیاش، خانواده، همه را داد، ولی باز قدر ندانستند. هرچه آمد در مسجد هم فریاد زد، ضجّه زد، در گوش هیچکس نرفت!
بعدی: اِحصان و توفیق الهی
قبلی: محوریت قرآن در خطبهٔ فدکیه
مطلب فوق در تاریخ 9/2/2026 در کتابخانه بنیاد امام علی (ع) منتشر شده است