عظمت وجودی حضرت زهرا (سلام الله علیها)
در رابطه با شخصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) همه میدانیم که شخصیتی بسیار والا و بسیار با عظمت داشتند. در حدیثی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آمده:
خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ قَبْلَ أَنْ تُخْلَقَ اَلْأَرْضُ وَ اَلسَّمَاءُ فَقَالَ بَعْضُ اَلنَّاسِ يَا نَبِيَّ اَللَّهِ فَلَيْسَتْ هِيَ إِنْسِيَّةً فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ قَالَ يَا نَبِيَّ اَللَّهِ وَ كَيْفَ هِيَ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ قَالَ خَلَقَهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نُورِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ إِذْ كَانَتِ اَلْأَرْوَاحُ فَلَمَّا خَلَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ عُرِضَتْ عَلَى آدَمَ قِيلَ يَا نَبِيَّ اَللَّهِ وَ أَيْنَ كَانَتْ فَاطِمَةُ قَالَ كَانَتْ فِي حُقَّةٍ تَحْتَ سَاقِ اَلْعَرْشِ قَالُوا يَا نَبِيَّ اَللَّهِ فَمَا كَانَ طَعَامُهَا قَالَ اَلتَّسْبِيحُ وَ اَلتَّهْلِيلُ وَ اَلتَّحْمِيدُ
«نور حضرت زهرا (سلام الله علیها) قبل از اینکه آسمانها و زمین آفریده شوند، خلق شد …»
گفتند: مگر او یک انسان نبود؟ یک انسان باید در زمین به وجود آمده باشد.
حضرت فرمودند: فاطمه (سلام الله علیها) دو وجه دارد؛ وجودش یک جنبه ملکوتی و یک جنبه آسمانی دارد که قبل از این جهان مادی است، و یک جنبه انسی و انسانی دارد که برای این جهان مادی است.
چطوری ممکن است یک کسی هم ملکوتی باشد و هم انسانی باشد؟
قبل از اینکه آدم آفریده شود، در عالم ارواح خدا نور فاطمه (سلام الله علیها) را آفرید. وقتی خدا آدم را آفرید، این نور بر آدم هم عرضه شد.
آن وقت فاطمه (سلام الله علیها) کجا بود؟
در زیر عرش الهی، آنجا بود. مال یک عالم دیگر است فاطمه (سلام الله علیها).
کسی که در این جهان مادی نباشد، غذایش چه چیزی است؟
پیغمبر فرمود: طبق این حدیث، تسبیح و تحمید و ذکر خدا غذای آن وجود نورانی بوده.
ببینید، عظمت و مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آن شکی نیست. این حدیث هم من از معانیالاخبار شیخ صدوق نقل کردم که منبع معتبر باشد.
بعد ادامه دارد که میفرماید:
… فَإِنَّ ذَلِكَ اَلنُّورَ اَلْمَنْصُورَةُ فِي اَلسَّمَاءِ وَ هِيَ فِي اَلْأَرْضِ فَاطِمَةُ قُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ وَ لِمَ سُمِّيَتْ فِي اَلسَّمَاءِ اَلْمَنْصُورَةَ وَ فِي اَلْأَرْضِ فَاطِمَةَ قَالَ سُمِّيَتْ فِي اَلْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِيعَتَهَا مِنَ اَلنَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ هِيَ فِي اَلسَّمَاءِ اَلْمَنْصُورَةُ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ اَلْمُؤْمِنُونَ. `بِنَصْرِ اَللّٰهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشٰاءُ يَعْنِي نَصْرَ فَاطِمَةَ لِمُحِبِّيهَا.
در آسمان به او میگویند منصوره، در زمین به او میگویند فاطمه (سلام الله علیها). چرا در زمین به او فاطمه (سلام الله علیها) میگویند؟ چون هرکس در این زمین شیعه و محبّ و پیرو فاطمه (سلام الله علیها) باشد، او از آتش جدا خواهد شد، و کسی هم که لیاقت نداشته باشد، توفیق محبت فاطمه (سلام الله علیها) را پیدا نمیکند.
چرا در آسمان به او منصوره میگویند؟ تأویل این آیه قرآن که در قیامت خدا مؤمنان را نصرت میکند و مؤمنان به نصرت الهی شاد میشوند:
﴿وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ﴾ ﴿الروم: ۴و۵﴾
«و در آن روز است که مؤمنان از یاری خدا شاد میگردند به سبب نصرت و یاری خدا.»
یعنی نصر و یاری فاطمه (سلام الله علیها) برای محبّین و دوستدارانش.
درسآموزی از زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها)
این مقدمه اولی است در این عرض من که میخواهم بگویم در مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها) تردیدی نیست. خیلی عظمت است که اصلاً قابل شناسایی و قابل فهم برای ما نیست. «لا يُدْرَكُ وَلا يُوصَفُ وَهِيَ أَعْلَى مِنْ أَنْ تُوصَفَ».
اما من میخواهم امشب این را عرض کنم خدمت دوستان که ما در مجالس حضرت زهرا (سلام الله علیها)، اینکه فقط بیاییم بنشینیم و بگوییم حضرت زهرا (سلام الله علیها) خیلی مقامش بالا بود، خیلی چنین بود، چنان بود، این کارگشایی برای ما ندارد. ما باید مجلس حضرت زهرا (سلام الله علیها) را تبدیل کنیم به مجلس درس گرفتن از زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها)، و اصلاً بگوییم چرا به چنین مقامی فاطمه (سلام الله علیها) رسید.
کسانی که به مقامی میرسند و مقامات بالا پیدا میکنند، پیش خدا یک بخش آن عنایت خاص خدا به آنهاست.
عنایت الهی و تلاش انسانی
ببینید، مثلاً قرآن در رابطه با مریم میفرماید:
﴿وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ﴾ ﴿آل عمران: ٤٢﴾
«و آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم، بهراستی خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و از میان زنان جهانها برگزیده است.»
خدا مریم را برگزید، پاکش قرار داد، او را بر همه زنها برتری داد. پس معلوم میشود خدا به بعضی از افراد عنایتهای خاص دارد.
یا مثلاً میفرماید:
﴿فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَـذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾ (آل عمران: ٣٧﴾
«پس خداوندکارش او را به خوبی پذیرفت و او را به زیبایی رویاند. و زکریّا را عهدهدار امور او قرار داد. هر بار که زکریّا در محراب بر او وارد میشد، نزد او رزقی مییافت. گفت: ای مریم، چگونه این از آنِ توست؟ گفت: آن از جانب خداست. بهراستی خدا هر کس را بخواهد بیحساب روزی میدهد.»
این معلوم میشود این مقامات اینطوری رسیدند به یک چنین جایگاهایی. یک عنایت ویژه قبلی. یک دختر بچهای چون مادرش نذر کرده بوده که این بچه در شکم من خادم معبد شود، خدا این نذر را قبول کرد، این بچه را رشد داد، به زیبایی و به کمالات رساند. بعد هر دفعه زکریا میآمد پیشش، میدید که یک خوان از غذاهای بهشتی پیش اوست. میگفت اینها از کجا آمده؟ میگفت از طرف خدا آمده. پس یک عنایات خاصی خدا به بعضی افراد دارد.
اما آیا ببینید، نکته مهم این است که آیا آن عنایت خاص کافیست برای رسیدن به آن مقامات؟ خدا مریم را برگزید، چنین مقاماتی به او داد، اما آیا این کافیست؟
ببینید، راجع به مریم با وجود همه آن مقاماتی که خدا به او داد، بلافاصله پشت سرش میگوید:
﴿يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ﴾ ﴿آل عمران: ٤٣﴾
«ای مریم، خاضعانه فرمانبر خداوندگارت باش و سجده بگذار و همراه رکوعکنندگان سر فرود آر.»
بله، مقام داری تو، ولی باید تلاش کنی، باید عبادت کنی، باید زحمت بکشی. سعی، جهاد و کوشش. اینطوری نیست که بدون تلاش مریم برسد به هر جایی. نه، مریم هم باید تلاش کند، مریم هم باید سعی داشته باشد.
عبادت و تلاش حضرت زهرا (سلام الله علیها)
راجع به حضرت زهرا (سلام الله علیها) که ما چنین حدیثی را از پیغمبر خواندیم که پیغمبر فرمود او «انسیه الحوراء» است، آن مقام ملکوتی دارد، اما از امام حسن مجتبی (علیهالسلام) نقل شده که او آنچنان شبها به عبادت میایستاد و دعا میکرد:
رَأَيتُ اُمّي فاطِمَةَ عليهاالسلام قامَت في مِحرابِها لَيلَةَ جُمعَتِها، فَلَم تَزَل راكِعَةً ساجِدَةً حَتَّى اتَّضَحَ عَمودُ الصُّبحِ، وسَمِعتُها تَدعو لِلمُؤمِنينَ والمُؤمِناتِ وتُسَمّيهِم وتُكثِرُ الدُّعاءَ لَهُم ولا تَدعو لِنَفسِها بِشَيءٍ، فَقُلتُ لَها: يا اُمّاه، لِمَ لا تَدعينَ لِنَفسِكِ كَما تَدعينَ لِغَيرِكِ؟ فَقالَت: يا بُنَيَّ، الجارَ ثُمَّ الدّارَ.
«مادرم فاطمه (سلام الله علیها) را در شب جمعه در محراب دیدم که به عبادت ایستاده بود. او همچنان در رکوع و سجود بود تا روشنی بامداد بر آمد. شنیدم که او به مردان و زنان مؤمن دعا میکرد و آنها را نام میبُرد و برای آنها فراوان دعا میکرد، در حالی که برای خود دعایی نمیکرد. به ایشان گفتم: مادر! چرا همانگونه که برای دیگران دعا میکنی برای خود دعا نمیکنی؟ فرمود: فرزندم! نخست همسایه و سپس خانه.»
فاطمه (سلام الله علیها) مقام الهی دارد. یعنی این نیست که یک فرد مقدسی است، دیگر نیازی ندارد، او اصلاً خودش به مقامات رسیده. نه، پس میگوید شب جمعه از شب تا صبح میدیدم یکسره دارد نماز میخواند، رکوع میکند، سجود میکند، دانه دانه مؤمنین و مؤمنات را اسم میبرد، دعا میکند، فراوان دعا میکرد برای مؤمنین، ولی برای خودش دعا نمیکند.
چرا برای خودت هم دعا نمیکنی؟ این نگاه، این مهربانی، این رحمت، این ایثار، این محبت به دیگران، این است که انسان را رشد میدهد و به مقام میرساند. این عبادت و زحمت کشیدن است که اینگونه میکند.
از حسن بصری نقل شده که:
ما كانَ في هذِهِ الاُمَّةِ أعبَدُ مِن فاطِمَةَ، كانَت تَقومُ حَتّى تَوَرَّمَت قَدَماها.
«در میان این امّت عابدتر از فاطمه نبوده است. او آن قدر برای عبادت میایستاد که دو پایش ورم کرد.»
حسن بصری که شیعه نیست، او میگفت که در امت اسلام عابدتر از فاطمه (سلام الله علیها) اصلاً کسی نبوده. اینقدر به نماز میایستاد که پاهایش باد کرده بود، ورم کرده بود از شدت عبادت.
پس این نشان میدهد که با زحمت به یک جایی رسید. بدون تلاش خدا کسی را به جایی نمیرساند.
اِحصان؛ شرط توفیق الهی
حالا من یکی از آن زحمتها، یکی از آن ویژگیهایی که انسان باید داشته باشد تا توفیقات الهی نصیبش شود، را میخواهم به یکی از آن امشب اشاره بکنم.
ببینید، راجع به مریم دیدیم که توفیقات فراوان در زندگیاش داشت. خدا میگوید این توفیق، این عنایت خاصی که به حضرت مریم (علیهاالسلام) شد، چرا شد؟ میگوید:
﴿وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ﴾ ﴿الأنبياء: ٩١﴾
«و آن زنی که شرمگاه خود را در حفاظ قرار داد، پس از روح خود در آن دمیدیم و او و پسرش را نشانهای برای جهانیان قرار دادیم.»
اینکه خدا روح خودش را در مریم دمید، «کلمة الله» عیسی بن مریم (علیهالسلام) را به مریم داد، چرا این اتفاق افتاد؟ قرآن میگوید: «أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا». پاکدامن بود، خودش را حفظ کرده بود. چون پاک بود، چنین توفیقاتی نصیبش شد.
یا در آیه دیگری میفرماید:
﴿وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ﴾ ﴿التحريم: ١٢﴾
«و مریم دختر عمران که شرمگاه خود را در حفاظ قرار داد، پس از روح خود در آن دمیدیم و او کلمات خداوندگارش و کتابهای او را تصدیق کرد و از کسانی بود که خاضعانه فرمان میبرند.»
مریم چرا به این توفیق رسید؟ به خاطر احصان. چرا خدا به او «کلمة الله» را نفخ کرد و داد؟ چون «أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا» چون «صَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ»؟ چون «كَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ».
معنای احصان در قرآن
احصان با صاد، احصان از حِصن میآید. حِصن یعنی چه؟ حصن یعنی قلعه، دژ. یک مفهومی در قرآن بارها تکرار شده و آن هم مفهوم احصان است.
ببینید، در همین صفحه در سوره نساء آیه ۲۴ و ۲۵، چند بار این مفهوم تکرار شده: «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ»، «مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ»، «الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ»، «مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ»، «أُحْصِنَّ»، و باز «نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ».
قرآن از ما میخواهد چه از مرد چه از زن، باید مُحصَن یا مُحصِن باشیم. یعنی خودمان را در شرایطی قرار داده باشیم که آسیبهای طبیعی غریزه، ما را از رحمت و نعمتهای الهی محروم نکند. این را اسمش را میگذارد احصان، یعنی دور خودتان حصار بکشید، دور خودتان دژ درست کنید، قلعه درست کنید.
اگر شما نروید در این دژ، نروید در این قلعه، نروید در حصار، آسیب میبینید. همه ما در معرض این شرایط هستیم که اگر در یک قلعه قرار نگیریم، چون نفس وسوسهگر است و مخصوصاً در مسائل جنسی، در مسائل عفت و پاکدامنی تعارف ندارد، اگر خودمان را حفظ نکنیم، در محیط حفظ شده قرار نگیریم، آسیب میبینیم.
بازخوانی معنای «مُحصنات» در قرآن
حالا یک بحث مفصلی است که من چون خیلی وقت نیست، این را سریع از آن رد میشوم. ببینید، این کلمه «محصنات» متأسفانه یکی از کلماتی است که در قرآن دچار بدفهمی شده.
اینجا «مُحصنات» را شما به تفاسیر مراجعه کنید، به ترجمههای قرآن مراجعه کنید، تقریباً همه به جز خیلی نادر مال قرون خیلی اولیه، همه این «الْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ» را ترجمه کردند به زنهای شوهردار.
برای همین ترجمه رومانیایی هم که نگاه میکنید نوشته که «زنان شوهردار». در ترجمههای فارسی هم نگاه کنید ببینید. اصلاً ترجمه فولادوند میگوید: و زنان شوهردار بر شما حرام شدند. ولی من معتقدم این معنایش نیست.
ببینید، آیه قبلش را نگاه کنید. آیه قبل این آیه:
﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالَاتُكُمْ﴾ ﴿النساء: ۲۳﴾
همینطور محارم را میشمارد در آیه ۲۳: مادران شما بر شما حرام هستند، دختران شما حرام هستند، خواهران شما حرام هستند، همینطور خاله، عمه تا بقیه محارم.
یک دقتی اینجا بکنید. ببینید، آیه قبلتر از آن میگوید:
﴿وَلَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ﴾ ﴿النساء: ۲۲﴾
میگوید: با آن زنهایی که پدران شما قبلاً با آنها ازدواج کردند، با آنها ازدواج نکنید.
ولی در این آیه بعد میگوید: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ» مادرانتان بر شما حرام هستند، حرمت دارند بر شما. بعد آن وقت محارم را میشمارد.
در آیه بعدی میآید میگوید: «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ» محصنات از زنها هم بر شما حرام هستند.
همه ترجمه کردند، تفسیر کردند که یعنی زنهای شوهردار هم برای شما حرام است، کسی که شوهر دارد دیگر نمیشود با او ازدواج کرد. ولی من میگویم چرا کلمه محصنات که در همین صفحه شما دیدید پنج شش بار تکرار شده، در آیات دیگر هم کلی تکرار شده، در تمام اینها مترجمین و مفسّرین همه آنجا محصنات را گفتند یعنی عفیفات، یعنی زنهای با عفت، این یکی را گفتند زنهای شوهردار؟ میشود چطور یک کلمه دو معنی داشته باشد؟
میگوییم چرا اینطوری دوگانه ترجمه میکنید، تفسیر میکنید؟ میگویند که آخر دیدید که آنجا داشت محارم را ذکر میکرد. محارم وقتی دارد ذکر میشود، کسانی که نمیشود با آنها ازدواج کرد. زنان عفیف را نمیشود با آنها ازدواج کرد؟ میشود ازدواج کرد با آنها دیگر، پس اینجا مجبوریم بگوییم محصنات یعنی زنهای شوهردار.
این دلیل به نظر من قانع کننده نیست. چرا؟ به خاطر اینکه شما باز پایین میآیید به همان معنی عفیفات میگیرید. آخر نمیشود در یک آیه یک کلمه دو شیوه معنی بشود. خیلی عجیب است. هیچ روایتی، هیچ چیزی هم نداریم که این را بگوید: اینجا اینطوری معنی کنید، آنجا اینطوری.
من برداشتم از آیه عرض میکنم، حالا چون دیگر انتخاب با شماست. ببینید، آیه قبل داشت میگفت مادران، خواهران، دختران شما بر شما حرام هستند، حرمت دارند. اینجا دارد میگوید زنهای عفیفه جامعه شما مثل خواهر و مادر خود شما هستند.
حالا من از این بگذرم. شما میبینید این که من بخواهم روی آن تأکید کنم، امشب این درس قرآنی را. ما این را مقدمه عرض کردیم که برای رسیدن به مقامات الهی، قرآن به ما میگوید: «أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ» احصان شرط توفیق است.
احصان یعنی کنترل و حفاظ
بعد اینجا توضیح داده که احصان یعنی چه: «مُحْصِنینَ غَيْرَ مُسَافحون». یعنی هم زنان باید محصنات باشند، هم مردها مُحصنین باشند. «غَيْرَ مُسَافِحِينَ» مُسافح نباشند.
مسافح یعنی چه؟ «سَفح» در لغت عربی یعنی یک چیزی که مثلاً آب یک جا هست، بند جلوی آن زدند، این بند را که بردارند آب میریزد. این را به آن عرب میگوید سَفح.
حالا متأسفانه باز اکثر ترجمهها اینجا زنا معنی کردند، در حالی که باز معنایش زنا نیست. معنیاش بیبندوبار است. میگوید شما در زندگی بیبندوبار نباشید. «مُحْصِنینَ غَيْرَ مُسَافحین».
اگر اینطوری معنی کنیم، ببینید، من ترجمهای که از این آیه میکنم این است: و زنانی که در حفاظ پاکدامنی هستند هم بر شما حرام هستند، مثل مادر و خواهر شما هستند. چرا شما نمیتوانید خودتان را کنترل کنید که به هر زنی میرسید نگاه جنسی به او دارید؟ این غلط است. این را باید تلاش کنید بفهمید.
قرآن میخواهد این را به ما بگوید. میخواهد بگوید شما یاد بگیرید، خودتان را تربیت کنید که زنها را مثل خواهر و مادر خودتان ببینید. این باعث رشد و باعث مقام و توفیق شما خواهد شد.
بعد آیه بعدی ببینید میگوید که:
﴿مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ﴾ ﴿النساء: ۲۵﴾
احصان یعنی بیبندوبار نباشد، کنترل کند، یک ممنوعیتهایی، یک محدودیتهایی برای خودش قرار بدهد. «وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ» خِدن یعنی الرفیقه السرّیه، دوست مخفی. حالا چیزی که امروزه به آن دوست پسر گفته میشود.
اینجا میگوید زن در خدن کسی است که دوست پسر داشته باشد. یعنی قرآن به شدت پرهیز میدهد از روابط جنسی خارج از ازدواج با اسم دوست پسر و دوست دختر و امثال اینهاست که این عفتهای عمومی دارد لکهدار میشود.
بعد حالا ببینید، اینجا راجع به زنها میگوید: «وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ». در سوره مائده آیه پنجم در مورد مردها میگوید:
﴿غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ﴾ ﴿المائده: ۵﴾
مردها هم دوست دختر نباید داشته باشند. یا ازدواج کنند یا عفت بپردازند. این روابط خارج از ازدواج است که این احصان را آلوده میکند و توفیقات را از انسان میگیرد.
احصان در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها)
این نکتهای بود که من میخواستم به بهانه این شب عزیز، به بهانه آن نکتهای که عرض کردم از توفیقات حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تقدیم کنم.
آن وقت شما میبینید در زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) همه جا عفاف، حیا و احصان موج میزند. متأسفیم از اینکه خیلی کم به ما رسیده از زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها).
روایت شده است:
اِسْتَأْذَنَ أَعْمَى عَلَى فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَحَجَبَتْهُ فَقَالَ لَهَا اَلنَّبِيُّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِمَ تَحْجُبِينَهُ وَ هُوَ لاَ يَرَاكِ قَالَتْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرَانِي فَإِنِّي أَرَاهُ وَ هُوَ يَشَمُّ اَلرِّيحَ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنِّي.
«مردی نابینا پس از اجازه گرفتن، وارد منزل امام علی علیه السلام شد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) مشاهده فرمود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) برخاست. فرمود: دخترم! این مرد نابینا است. پاسخ داد: اگر او مرا نمیبیند، من که او را میبینم، و او بو را استشمام میکند. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پس از شنیدن سخنان دخترش فرمود: شهادت میدهم که تو پاره تن من هستی.»
یک فرد نابینا آمد خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، حضرت حجاب گرفتند. آن که کور است، تو را نمیبیند، حجاب برای چه؟ فرمودند: او نمیبیند، من که میبینم.
ببین، حصن، احصان یعنی در وجود خود انسان یک حالتی است که این مانعهایی ایجاد میکند برای اینکه این وسوسه نیاید سراغش. مانع ایجاد میکند، حفاظ ایجاد میکند. من دارم در این حالت بیحجابی او را میبینم، احساس میکنم این حالت خوبی نیست. بو را میفهمد.
که اینکه رسول خدا گفت: «فَاطِمَة بَضْعَةٌ مِنِّي» فاطمه پاره تن من است. به خاطر اینکه فاطمه (سلام الله علیها) این رعایتها، این تقوا، این عفاف، این حصن و این مراقبت را از خودش داشت، و همینطور که در پایان عمرش هم.
وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) در لحظات آخر
أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ میگوید:
إنَّ فاطِمَةَ عليهاالسلام قالَت لَها: اِنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، اِنَّهُ يُطْرَحُ عَلَى الْمَرْأَةِ الثَّوْبُ فَيَصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلاتَحْمِلينى عَلى سَريرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرينى سَتَرَكِ اللّه ُ مِنَ النّارِ.
«فاطمه (عليهاالسلام) به من فرمود: من شیوه تشییع جنازه زنان را بسیار زشت و ناپسند میدانم، پارچهای بر روی او میکشند که برجستگیهای بدن او را برای بینندگان به نمایش میگذارد! مرا بر تابوت آشکار نگذار، بدن مرا بپوشان که خدا تو را از آتش بپوشاند.»
وقتی هم داشت از دنیا میرفت، باز نگران بود که پیکر مطهرش به گونهای تشییع نشود که آن عفاف در آن رعایت نشده باشد. طبق این روایت به اسماء گفت که من دوست ندارم آنطوری که زنها معمولاً تشییع میشوند، من تشییع بشوم. همینطوری یک پارچه میاندازند روی آن، برجستگیهای بدن مشخص میشود. آشکارا نمیخواهم من را تشییع کنید، من را بپوشانید، خدا تو را از آتش بپوشاند.
که بعد داریم که اسماء گفت که من در حبشه دیدم که با یک روشی تابوتهایی درست میکنند که با چوبهای منحنی روی آن پارچه میاندازند، دیگر بدن پیدا نیست. حضرت زهرا خیلی خوشحال شدند. طبق این روایت گفتند: بله، من را هم اگر خواستید تشییع کنید اینطوری تشییع کنید.
این به نظرم درسی است که ما میتوانیم از گوشهای از آموزهها و حیات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بیاموزیم و تلاش کنیم خودمان را در حصن عفاف و حیا در زندگی نگه داریم.
بعدی: عبادت خالصانه
قبلی: شرایع قرآن در خطبهٔ فدکیه
مطلب فوق در تاریخ 9/2/2026 در کتابخانه بنیاد امام علی (ع) منتشر شده است