پس از آنکه دانستیم مسیر نجات از دل میگذرد و تنها با قلبی سالم و پاک میتوان درهای رحمت را به روی خود گشود، اکنون باید به بررسی این نکته بپردازیم که سلامت قلب چگونه به دست میآید و چه اقداماتی برای زنده نگه داشتن آن لازم است. برای این منظور باید بدانیم قلب زنده و سالم چه ویژگیهایی دارد و چگونه میتوان بیماری و تهدیدات آن را تشخیص داد.
اغلب، به فراز مشهور «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» در قرآن کریم، تنها از یک جنبه توجه میشود و معمولاً این جمله را زمانی به کار میبریم و از آن، یاد میکنیم که بابت موضوعی نگران شدهایم و در اضطراب بهسر میبریم. معمولاً آنچه از این جمله برداشت میشود، صرفاً این است که یاد خدا نگرانیها را رفع و آرامش را در دل برقرار میکند. البته بیتردید، یاد خدا آرامبخش دلهاست و این برداشت، دقیق و درست است؛ اما این آیه، پیام عمیقتر و مهمتری نیز دارد که کمتر به آن توجه میشود. به کلمات آغازین آیه توجه کنید:
﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ ﴿الرعد: ٢٨﴾
همان کسانی که ایمان آورده و دلهایشان با یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرامش پیدا میکند.
قبل از این آیه، سخن از کسانی است که خدا آنان را هدایت و راهبری میکند. سپس ابتدای این آیه به توصیف این افراد میپردازد و میگوید ویژگی آنها این است که یاد خدا دلهایشان را آرام میکند. با دقت به این توصیف میتوان به نکتهٔ مهم و ظریفی پی برد و آن اینکه ذکر خدا فقط وسیلهای برای آرامش دل نیست، بلکه نشانهای حیاتی و علامتی برای تشخیص زنده و سالم بودن قلب است. برایناساس معنای اصلی و مهمتر «ألا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» این است که اگر میخواهید سلامتی دلتان را بسنجید، ببینید دلتان با چه چیزی آرامش پیدا میکند و در چه شرایطی به اطمینان قلبی میرسید.
واقعاً مایهٔ تأسف و شرمندگی است که وقتی صحبت از موضوعاتی چون املاک و دارایی، خودروهای جدید، فناوریهای پیشرفتهٔ هوش مصنوعی، فوتبال یا سیاست میشود، با شور و شوق فراوان به گفتگو دربارهٔ آنها میپردازیم و هیچ نشانی از خستگی در خود احساس نمیکنیم؛ اما نوبت به یاد خدا و توجه به مسائل معنوی که میرسد، گویی انرژی یا انگیزهای در وجودمان باقی نمانده است؛ یعنی در عمل، اینگونه نیستیم که دلمان با یاد خدا به آرامش برسد و بدون آن، احساس خلأ، کمبود و اضطراب کنیم؛ بلکه بیشتر اوقات، در پی موضوعاتی دیگریم تا با فکر و ذکر آنها خوش باشیم و احساس خوبی را تجربه کنیم. قرآن کریم میفرماید قلب سلیم، قلبی است که با «ذِكْرِ اللَّه» به آرامش و اطمینان میرسد. این نکته بسیار حائز اهمیت است و توجه به آن، در فهم بهتر معنا و مقصود از نجات، بسیار مؤثر خواهد بود.
حقیقت یاد خدا
ذکر خدا تنها در کلمات و زبان خلاصه نمیشود. ذکرالله یعنی انسان، حضور خدا را در زندگی احساس کند، در هر حال و شرایطی خود را در محضر خداوند ببیند و همهچیز این عالم را نشانهای از وجود او بداند:
﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾ ﴿آلعمران: ۱۹۰ و ١٩١﴾
بهراستی در آفرینش آسمانها و زمین و پیاپی آمدن شب و روز، نشانههایی برای صاحبدلان است. همانان که ایستاده و نشسته و خوابیده بر پهلویشان به یاد خدا هستند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: ای خداوندگار ما، این را بیهوده نیافریدی؛ تو پاک و منزهی، پس ما را از عذاب آتش حفظ کن.
کسی که دلش با شناخت و محبت خدا زنده شده باشد، همهچیز را نشانهٔ او میداند و مشاهدهٔ هر چیزی را بهانهای برای ابراز محبت به آن محبوب حقیقی قرار میدهد. برای او، آغاز و پایان روز، یادآور خداست؛ آسمان، زمین، ابر، باد، باران و هر نشانهٔ دیگری او را به یاد خدا میاندازد، نام او را بر زبانش جاری و مهر او را در قلبش زنده میکند.
مولوی در اشعار خود، داستانی را از زندگی زلیخا نقل میکند و میگوید عشق به یوسف، چنان تمام وجود او را فراگرفته بود که هر چیزی را با نام وی میخواند و هر مسئلهای را بهانهای برای ابراز این عشق میدید. وقتی میگفت: ماه بالا آمده، منظورش زیبایی یوسف بود؛ اگر از غذا سخن به میان میآورد، به یوسف اشاره داشت؛ هر کلامی که از او شنیده میشد، مقصودش یوسف بود. حتی با نام یوسف سیر میشد، گرسنگی خود را برطرف میکرد و از نام او شور و مستی میگرفت:
آن زلیخا از سپندان تا به عود / نام جمله چیز یوسف کرده بود
چون بگفتی موم ز آتش نرم شد / این بدی کان یار با ما گرم شد
ور بگفتی مه برآمد بنگرید / ور بگفتی سبز شد آن شاخ بید
گرسنه بودی چو گفتی نام او / میشدی او سیر و مست جام او
این مثال و داستان مولوی برای بیان ویژگی شگفتانگیز عشق در زنده نگاهداشتن یاد معشوق در دل است و به همان حقیقتی اشاره دارد که قرآن نیز با بیانی دیگر مطرح کرده است: آسمان و زمین، روز و شب، همگی برای أُولوالأَلْبَاب نشانههایی از عظمت خدایند.
واژهٔ «أولوالألباب» معمولاً در ترجمههای قرآن به «صاحبان خرد» ترجمه میشود؛ درحالیکه به کسانی اشاره دارد که دلی سالم و زنده دارند؛ لُبّ، بهمعنای جوهره و کانون اصلی هر چیزی است. با توجه به آنچه پیشتر گفته شد، اصل وجود انسان قلب اوست. کسانی که وجودشان سرشار از یاد خدا باشد، در هر شرایطی (خوابیده، نشسته، ایستاده یا به پهلو) ذکر و یاد او را فراموش نمیکنند.
براساس آموزههای قرآن، غفلت نقطهٔ مقابل سلامت قلب تلقی شده و عامل اختلال یا مرگ دل است:
﴿أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴾ ﴿النحل: ١٠٨﴾
آنها کسانی هستند که خدا بر دلهایشان و گوشهایشان و چشمهایشان نقش زده است و آنها همان غافلاناند.
همانگونه که پیشتر هنگام مرور تعابیر مختلف قرآن دربارهٔ بیماریهای قلب متوجه شدیم، یکی از تعبیرهایی که بارها در آیات این کتاب تکرار شده، «طبع» یا «نقش خوردن بر دل» است. اکنون در این آیه میبینیم قرآن از همان عبارت، برای کسانی که گرفتار غفلتاند و خدا را از یاد میبرند استفاده میکند. این یعنی کسانی که گرفتار غفلت باشند، دلشان بیمار است و دیگر کارایی لازم را ندارد. چنین غفلتی موجب میشود قلب آنها آمادگی دریافت رحمت بیپایان الهی را از دست بدهد و از نجات، محروم بماند.
خطر غفلت
رحمت خدا همهٔ هستی را در بر گرفته است. پس نباید اینگونه فکر کنیم که خدا بهشت را برای رحمت و جهنم را در محدودهای خارج از شمول رحمتش، برای عذاب آفریده است و برایناساس، عدهای را به بهشت و گروهی دیگر را به جهنم میفرستد. او خودش فرموده: «رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ». همهجا و همه چیز را مهربانی خدا پر کرده است. پس جهنم چیست و کجاست؟! پاسخ این است که وقتی انسان از خدا غافل شود و خود را از رحمت او محروم کند، خودش را در موقعیت و شرایطی قرار میدهد که به آن جهنم گفته میشود.
﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَـٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴾ ﴿الأعراف: ١٧٩﴾
و بیتردید بسیاری از جن و انس را برای جهنم پدید آوردهایم؛ دلهایی دارند که با آن درک نمیکنند و چشمهایی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند؛ آنان همچون دامها و بلکه پستتر از آناند؛ آنان همان غافلاناند.
مقصود این آیه، اشاره به گروهی از انسانهاست که از قلبی که خدا به آنها ارزانی کرده، بهرهای نمیبرند و قدر این نعمت بزرگ را نمیدانند. خدا به انسان قلب داده تا کانونی برای عشق به او و یاد مداومش باشد. او بندگانش را دوست دارد و مشتاق است آنان را از نعمتهای فراوان خود بهرهمند کند؛ با وجود این، برخی از افراد، خودشان زمینهٔ محرومیتشان را فراهم میکنند؛ چراکه اغلب سرگرم امور کمارزش میشوند و به مرحلهای میرسند که در گروه «أُولَـٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» قرار میگیرند. در چنین وضعیتی، مقامشان حتی از حیوانات نیز پایینتر است. البته رحمت خداوند شامل حیوانات نیز میشود؛ زیرا لطف او همهٔ موجودات را در بر میگیرد؛ اما رحمتی که برای انسان در نظر گرفته است، کیفیت و مزیت خاصی دارد. این رحمت ویژه برای کسانی است که قلبی پاک داشته باشند. خدا این ظرفیت و امکان را فقط در اختیار انسان گذاشته است و بر همین اساس میفرماید اگر با این وجود، مانند حیوان زندگی کنی، مقامت از حیوان پستتر است.
خطر غفلت، تنها در این حد نیست. قرآن در این زمینه هشدارهای شدیدتری نیز دارد و در نقطهٔ مقابل کسانی که دلشان با یاد خدا آرامش پیدا میکرد، دربارهٔ کسانی که آرامش و اطمینان قلب آنها به زندگی دنیاست چنین میفرماید:
﴿إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ * أُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾ ﴿یونس: ۷ و ٨﴾
بهراستی کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند و به زندگی دنیا خشنود شده و با آن آرامش یافتهاند و کسانی که آنها از نشانههای ما غافلند، آنان بهخاطر آنچه به دست میآوردند جایگاهشان آتش است.
این آیه بسیار تکاندهنده و منتقلکنندهٔ احساسی عجیب است. خدایی مهربان و بینهایت بزرگ و بینیاز، مشتاق دیدار بندگانی ناچیز و نیازمند است! اما این بندگان حواسشان به چیزهای دیگری پرت شده و به این ملاقات، توجه و امیدی ندارند؛ بااینهمه، لطف او بهحدی است که دستبردار نیست. بار دیگر پیام میدهد و به آنها میگوید: «آیا با اینکه افتخار داری با خدا ملاقات کنی، از آن بهره نمیبری؟» متأسفانه پاسخ عدهای، منفی است. چون به زندگیای که تنها براساس لذتهای مادی و حیوانی بنا شده، بسنده میکنند و این تصور را دارند که در خوشبختی به سر میبرند! درحالیکه این خوشیها، زودگذر و ناپایدار است. آنها معنا و هدف اصلی زندگی از یاد بردهاند و در نهایت، چیزی جز حسرت برایشان باقی نمیماند.
قرآن، کتاب ذکر
اکنون که دانستیم هدایتهای الهی، پیامبران، امامان و کتابهای آسمانی همگی با هدف نجات انسان آمدهاند و این هدف را از طریق زنده کردن یاد خدا در دلها پیگیری میکنند، بهتر میتوانیم درک کنیم که چرا قرآن تا این حد اصرار دارد خود را «ذکر» بنامد؛ تا جایی که بیش از ۶۰ بار این کتاب خود را بهعنوان «ذکر» معرفی کرده است. کاملاً روشن است که وقتی موضوعی با این بسامد بالا در یک کتاب تکرار شود، اهمیت فوقالعادهٔ آن را در نگاه پدیدآورندهاش نشان میدهد.
قرآن با عباراتی چون: «ذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ»[1]، « ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ»[2]، «هَـٰذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ»[3]، « وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ»[4] و مانند آن، خود را بهعنوان «ذکر» معرفی نموده و بارها با بیانهایی دیگر به ویژگی یادآور بودنش اشاره کرده است. آیهٔ زیر که چندین بار در سورهٔ قمر تکرار شده، نمونهای از این تأکیدات است:
﴿وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ﴾ ﴿القمر: ١٧﴾
و ما قطعاً قرآن را آسان ساختیم تا موجب یادآوری باشد؛ پس آیا یادکنندهای هست؟
این تأکید مکرر قرآن بر زنده نگه داشتن یاد خدا در دلها، دقیقاً با مأموریت و هدفش در زمینهٔ هدایت و رحمت انطباق دارد. پیش از این فهمیدیم هدف اصلی این کتاب، انتقال پیام محبت و رحمت الهی به انسان است. آفریدگار دانا انسان را بهگونهای آفریده است که یاد خدا موجب بهرهمند شدنش از رحمت ویژهٔ او میشود؛ بههمینسبب، اصرار دارد تا به هر شکل ممکن، این یاد را در قلبها زنده کند تا به هدفش که مهربانی بیشتر است برسد. او بر همین اساس فرموده است: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ»[5]؛ یعنی به یاد من باشید تا من هم شما را یاد کنم. یاد کردن خدا از بندگان، معنایی جز بهرهمند ساختن آنها از رحمت خاصش ندارد.
کتابی که بارها خود را هدایت و رحمت معرفی کرده بود، اکنون بیش از ۶۰ بار توضیح میدهد که شیوهٔ تحقق آن هدایت و رحمت، زنده شدن یاد خدا در دلهاست. توجه به این نکتهٔ مهم ما را به این نتیجه میرساند که نجات حقیقی در گرو ذکر است و هر چیزی که ما را به یاد خدا بیندازد و هرکسی که یاد خدا را در دل ما زنده کند، در حال نجات دادن ماست.
این پیوستگی و رابطهٔ نزدیک میان نجات و ذکر، در یکی از آیات قرآن کریم اینگونه بیان شده است:
﴿هُدًى وَذِكْرَىٰ لِأُولِي الْأَلْبَابِ﴾ ﴿غافر: ٥٤﴾
که راهبری و یادآوری است برای صاحبدلان.
در این آیه دو ویژگی مهم برای قرآن بیان میشود: هدایتگری و یادآور بودن؛ ویژگیهایی که اثربخشی آن، مشروط به صاحبدل بودن است. این یعنی کسی که دل خود را پاک و سالم نگه دارد، با تلاوت آیات قرآن به یاد خدا میافتد و مهر او را در درون خود احساس میکند. راز نجات در همین نکته نهفته است و پیام دعوت خدا و فرستادگان او چیزی رساندن انسان به این نقطه نیست:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾ ﴿الأنفال: ٢٤﴾
ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خدا و فرستاده پاسخ مثبت دهید، آنگاه که شما را بهسوی آنچه شما را زنده میکند میخواند و بدانید که خدا میان فرد و دلش حائل میشود و اینکه بیتردید بهسوی او گردآوری و برانگیخته میشوید.
زنده شدن، که تعبیر دیگری از نجات و رستگاری است، از نگاه قرآن اینگونه توصیف میشود که خدا میان فرد و قلب او حضور یابد، بهگونهای که چیز دیگری جز او در میان نباشد؛ یعنی تمام وابستگیهای دیگر قطع شود و فقط دلبستگی به او باقی بماند. در چنین شرایطی است که میتوان به زندگی واقعی دست یافت.
مولانا در ابیات زیبای خود، هجران را به چاهی عمیق و ذکر خدا را به طنابی تشبیه میکند که از سوی پروردگار مهربان برای نجات بشر فرو فرستاده شده است. او نیز از ما میخواهد در عمق تاریکیها این طناب نجاتبخش را بگیریم و خود را بهسوی نور الهی بالا بکشیم:
همچو چهی است هجر او چون رسنی است ذکر او / در تک چاه یوسفی دست زنان در آن رسن
آن دم کآفتاب او، روزی و نور می دهد / ذره به ذره را نگر، نور گرفته در دهن
تا که بود حیات من، عشق بود نبات من / چونک بر آن جهان روم، عشق بود مرا کفن
تمام ذرات هستی در حد ظرفیت خود، نور الهی را دریافت میکنند. خدا از ما میخواهد تا با یاد او، این نور را در ابعادی بسیار گستردهتر، جذب کنیم و مسیر تعالی را آنگونه که شایستهٔ انسانیت است، بپیماییم. همهٔ دستورالعملها، مناسک و عبادات توصیهشده در قرآن، با همین هدف، تنظیم و تشریع شده است. تأکید فروان قرآن دربارهٔ اهمیت نماز بر همین مبناست و خودش به این نکته تصریح میکند. بهعنوان نمونه، در آیات ۱۴ و ۱۵ سوره طه چنین میخوانیم:
﴿فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي * إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ﴾ ﴿طه: ١٤ و١٥﴾
پس مرا بندگی کن و نماز را برای یاد من بهپا دار که بهراستی آن لحظه میآید و من آن را مخفی میدارم تا هرکسی به اندازهای که تلاش میکند پاداش داده شود.
او از بندگانش میخواهد همواره به یادش باشند، چون آنها را دوست دارد و میداند فقط با یاد او میتوانند به رحمت و لطف بیپایانش نزدیک شوند و محبت سرشار او را در زندگی خود جاری سازند. برهمیناساس است که او بارها به ما سفارش کرده نماز بخوانیم تا همیشه یادش با ما باشد و این رابطهٔ عاشقانه هر روز مستحکمتر شود. اینجاست که بهتر میفهمیم چرا نماز ما آنگونه که باید، اثربخش نیست؛ زیرا وقتی در نماز بهجای یاد خدا توجهمان به خودمان است و همچنان از خدا غافلیم، آن ارتباطی که باید میان ما و آفریدگار مهربان برقرار شود، اتفاق نمیافتد و نتیجهٔ مطلوبی که از نماز انتظار میرود، به دست نمیآید.
امام حسین (علیهالسلام) و زنده کردن دل
اکنون با توجه به آنچه دربارهٔ راز و رمز نجات بیان شد، بهتر درمییابیم که منظور از «سفینة النجاة» بودن امام حسین (علیهالسلام) چیست؛ زیرا دانستیم هر چیزی یا کسی که ما را به یاد خدا بیندازد، نجاتبخش ماست. این نکتهٔ مهم در حدیثی از امام باقر (علیهالسلام) اینگونه بیان شده است:
لا يُحِبُّنا عَبدٌ ويَتَوَلاّنا حَتّى يُطَهِّرَ اللّهُ قَلبَهُ، ولا يُطَهِّرُ اللّهُ قَلبَ عَبدٍ حَتّى يُسَلِّمَ لَنا ويَكونَ سَلَمًا لَنا، فَإِذا كانَ سَلَمًا لَنا سَلَّمَهُ اللّهُ مِن شَديدِ الحِسابِ، وآمَنَهُ مِن فَزَعِ يَومِ القِيامَةِ الأَكبَرِ.[6]
هیچ بندهای ما را دوست نمیدارد و اهل ولایت ما نمیشود؛ مگر اینکه خدا دلش را پاک خواهد کرد؛ و خدا دل بندهای را پاک نمیکند، مگر اینکه تسلیم ما میشود و با ما در مسالمت خواهد بود؛ پس وقتی تسلیم ما باشد، خدا او را از حساب شدید حفظ میکند و از دلهرهٔ روز قیامت بزرگ در امانش خواهد داشت.
اینکه گفته شده گریه برای امام حسین (علیهالسلام) آتش جهنم را خاموش میکند، درواقع بدین معناست که این گریه، قلب انسان را پاک میسازد و انسان را به یاد خدا میاندازد؛ چراکه سیدالشهداء (علیهالسلام) سخنی و هدفی جز خدا نداشت و وجود او، راه او و محبت او سرشار از عطر یاد خداست و دل را خدایی میکند. به تعبیر دیگر، یاد امام حسین (علیهالسلام)، همان یاد خداست؛ همانگونه که راه او راه رضای پروردگار مهربان است. بر اساس حدیثی نورانی، امام رضا (علیهالسلام) دربارهٔ تأثیر محبت اولیای الهی در زنده شدن دل، چنین فرمودهاند:
مَن تَذَكَّرَ مُصابَنا وبَكى لِمَا ارتُكِبَ مِنّا كانَ مَعَنا في دَرَجَتِنا يَومَ القِيامَةِ. ومَن ذَكَرَ بِمُصابِنا فَبَكى وأبكى لَم تَبكِ عَينُهُ يَومَ تَبكِي العُيونُ. ومَن جَلَسَ مَجلِسًا يُحيي فيهِ أمرَنا لَم يَمُت قَلبُهُ يَومَ تَموتُ القُلوبُ.[7]
کسی که مصیبتهای ما را یاد کند و بهخاطر آنچه با ما کردهاند گریه کند، روز قیامت در رتبهٔ ما خواهد بود. و کسی که مصائب ما را یاد کند و بگرید و دیگران را بگریاند، در روزی که چشمها گریان است، چشمش گریان نخواهد بود؛ و کسی که در مجلسی بنشیند که امر ما در آن زنده شود، در روزی که دلها میمیرد، دلش نخواهد مرد.
آنچه در این حدیث مطرح شده، بیان خاصیت طبیعی انس گرفتن با یاد خوبان است. در شعری که به فردوسی نسبت داده شده، این حقیقت، اینگونه بیان شده است:
به عنبر فروشان اگر بگذری / شود جامۀ تو همه، عنبری
و گر نو شوی نزد انگشتگر / از او جز سیاهی نیابی دگر
بنابراین، اگرچه ما خود را لایق بهرهگیری کامل از برکات و فرصتهای معنوی مجالس عزاداری امام حسین (علیهالسلام) نمیدانیم، ولی امید داریم همین که در میان عاشقان آن حضرت قرار میگیریم، از این برکات محروم نمانیم. زیرا حضور در این فضا، مثل ایستادن در دکان عطرفروشی است؛ حتی بدون انجام کاری خاص، فقط نفس کشیدن در چنین فضایی میتواند دل را عطرآگین کند. در نقطهٔ مقابل، وارد شدن به زغالفروشی، ناخودآگاه، موجب آلودگی و سیاه شدن لباس و بدن میشود. لذا کسی که همواره خود را درگیر تلفن همراه، تلویزیون و همنشینی با رسانهها و افرادی کند که صحبتشان خالی از معناست یا ذهنها را بهسوی پلیدی سوق میدهند، نتیجهای جز سیاهی دل بهدست نخواهد آورد.
بعدی: ایمان اصلی و فرعی
قبلی: قلب سلیم، راز نجات
مطلب فوق در تاریخ 15/9/2025 در کتابخانه بنیاد امام علی (ع) منتشر شده است
[1] . كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلَا يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ ﴿الأعراف: ٢﴾
[2] . وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ﴿يوسف: ١٠٤﴾
[3] . وَهَـٰذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكِرُونَ ﴿الأنبياء: ٥٠﴾
[4] . ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ ﴿ص: ١﴾
[5] . البقرة: ۱۵۲.
[6] . الکافی، ج ۱، ص ۱۹۴.
[7] . أمالی للصدوق، ص ۶۸.