مهمترین تعبیری که بارها در قرآن و متون دینی دربارهٔ رحمت خاص الهی به کار رفته، تعبیر بهشت است. بهشت همان مقصد و جایگاهی است که در آن میتوان به نجات اصلی و رستگاری بزرگ موعود، دست یافت. بارها در قرآن و انجیل، و گاهی در تورات و دیگر کتابهای آسمانی بر این نکته تأکید شده است که خدا نجات اصلی، فوز عظیم و رحمت بیکران خود را در زندگی پس از مرگ و در جهانی دیگر به مؤمنان و نیکان ارزانی خواهد داشت:
﴿وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ ﴿التوبة: ٧٢﴾
خدا به مردان و زنان مؤمن باغهایی را وعده داده است که از زیر آنها نهرها روان است و در آن جاودانه خواهند بود و آسایشگاههایی پاکیزه در باغهایی ماندگار؛ البته خشنودی خدا بزرگتر است. این است همان کامیابی سترگ.
گاهی خدا در کنار تعبیر بهشت، برای کسانی که ژرفنگر و اهل دقتاند، به درجات بالاتری از نجات و رحمت نیز اشاره میکند؛ همانگونه که آیهٔ فوق، پس از بیان اینکه نجات وعدهدادهشده، در بهشت محقق خواهد شد، تصریح میکند که مطلوبی فراتر از بهشت نیز وجود دارد و آن رحمت خاصتر، رضوان خدا و خشنودی اوست.
اما آنچه در این میان اهمیت دارد این است که قرآن خودش اعلام کرده که سخنانش رمزگونه و در قالب مثال است و این مثالها را برای روشنتر شدن حقایقی عمیق و پیچیده ارائه میکند. این نکته حتی دربارهٔ خود بهشت نیز بهصراحت بیان شده است:
﴿مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوا وَّعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ﴾ ﴿الرعد: ٣٥﴾
مثال باغی که به پرواپیشگان وعده داده شده، این است که از زیر آن نهرها روان است و خوراکهایش و سایهاش همیشگی است. این است فرجام کسانی که پروا داشتند و فرجام حقپوشان، آتش است.
اینکه قرآن کریم بارها بهشت را مکان فوقالعادهای توصیف کرده: پر از درختان، نهرهای آب، شیر و عسل، میوههای خوشطعم و غذاهای لذیذ؛ همهٔ اینها فقط برای نزدیکتر کردن تصور و ذهنیت ما به مفاهیمی مهمتر است که بهسادگی نمیتوان از خود آنها سخن گفت. اگرچه نعمتهای بهشتی ذکرشده در قرآن، بسیار خوب و ارزشمندند؛ اما خدا رحمتِ بینهایت بزرگ و ارزشمندتری را برای انسان در نظر گرفته که چیزهایی مثل گلابی، سیب، شیر، عسل و امثال آن، در برابرش بسیار ناچیز و اندکاند.
البته این سخن بدان معنا نیست که خدا چنین نعمتهایی را به بهشتیان عطا نمیکند. قطعاً کسانی که در پی اینگونه پاداشها باشند، به همان خواهند رسید؛ اما بلندنظرانی نیز وجود دارند که در جستجوی رحمت و برکتی فراتر از این مسائلاند. آنان رسیدن به چنین نعمتهایی را برای خود کافی نمیدانند و خواسته و هدفشان، وصال محبوب حقیقی و لقاء، محبت و عشق اوست.
البته نامها و مثالها چندان اهمیتی ندارند. آنچه در این بحث از اهمیت بیشتری برخوردار است و به ما کمک میکند منظور از کشتی نجات بودن امام حسین (علیهالسلام) را بهتر درک کنیم، این است که بدانیم آن حضرت ما را به کجا هدایت میکند و چگونه ما را نجات میدهد. نکتهٔ کلیدی برای درک این حقیقت، این است که بدانیم خدا بندگانش را بسیار بیشتر از آنچه در تصور ما میگنجد دوست دارد و برای آنها جز خیر، نیکی و سعادت نمیخواهد.
وقتی سخن از محبت خدا نسبت به بندگانش به میان میآید، باید توجه داشت که او بهترینهای حقیقی را برای آنها در نظر گرفته است و به خیر و خوبیهای اندک و ظاهری بسنده نمیکند. خدا بهتر از هر کسی به حقایق هستی آگاهی دارد و میداند این دنیا محدود و گذراست و خوبی حقیقی در جهانی دیگر تحقق مییابد. بنابراین سختیها و مشکلاتی که در این دنیا برای آدمی پیش میآید، هرگز به این معنی نیست که خدا او را دوست نداشته و محبتش را از او دریغ کرده است. از نگاه قرآن، زندگی اصلی انسان پس از پایان این دنیا آغاز میشود؛ لذا آنچه در آن سرا برای او در نظر گرفته شده، اهمیت دارد و ملاک برخورداری از لطف و محبت خدا خواهد بود:
﴿وَمَا هَـٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ﴾ ﴿العنكبوت: ٦٤﴾
و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست و بیتردید، سرای واپسین، زنده بودن واقعی است؛ البته اگر بدانند.
در این آیه، پس از بیان اینکه زندگی حقیقی در سرایی دیگر محقق خواهد شد میفرماید: «اگر بدانند»؛ زیرا توجه به این نکته و پذیرش آن برای افراد ظاهربین دشوار است. بسیاری از ما نیز به آن توجه نمیکنیم و هرقدر به ما تذکر داده شود که این زندگی، کوتاه و کمارزش است و زندگی اصلی و همیشگی ما بعد از مرگ آغاز خواهد شد، باز هم به لذت و خوشیِ اکنونِ خود اهمیت میدهیم و ترجیحمان این است که فعلاً سختی نکشیم.
نکتهٔ مهم این است که در دنیا همهچیز محدودیت دارد؛ هم لذتهایش زودگذر است و هم رنجهایش. در کنار خوشیها، مشکلات بیشماری وجود دارد و از طرفی، مصیبتهای این جهان، هرچند سخت باشد، بالاخره تمام میشود. وقتی انسان وارد زندگی اصلی خود شود، با خود میگوید: آیا همهٔ آنچه در دنیا برایش حرص میزدیم و تلاش میکردیم، همین بود؟! گویی تمام این سالها، در حدّ یک لحظه بود و تمام شد. در چنین شرایطی هر کسی آرزو میکند ای کاش بر نجات و زندگی اصلی تمرکز پیدا میکردم.
مولانا این زندگی اصلی را اینگونه بهزیبایی و هنرمندانه به تصویر میکشد:
در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی / بر روی تو نشیند ای ننگ زندگانی
هر ذرهای دوان است تا زندگی بیابد / تو ذرهای نداری آهنگ زندگانی؟
مولوی در این ابیات توصیه میکند که به مهمترین موضوع، یعنی حیات واقعی توجه کنید تا زندگی تازهای به سمت شما جریان پیدا کند.
همانگونه که قبلاً اشاره شد، تمام ذرات عالم در حال جذب رحمت الهیاند و خدا پیوسته مهربانی خود را در همهجا جاری میسازد. بذر بیجان را به گیاه تبدیل میکند، به شکوفایی و ثمر میرساند، سپس آن را در وجود انسان، به سطحی بالاتر از حیات ترفیع میدهد. پس آیا در شرایطی که همهٔ اجزای هستی برای حیات تو تلاش میکنند، خودت نمیخواهی قدمی برای زندگی اصلی برداری؟
اندر حیات باقی یابی تو زندگان را / وین باقیان کیانند؟ دلتنگ زندگانی
آنها که اهل صلحند بردند زندگی را / وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی
آنها که بهسوی دیار باقی شتافتهاند، تازه فهمیدهاند که زندگی واقعی آنجا آغاز میشود؛ ولی ما که در این دنیا ماندهایم و برای رسیدن به زندگی حقیقی دلتنگی میکنیم. هرقدر هم که از لذت، مقام، ثروت یا موقعیت برخوردار شویم، باز هم در دل میگوییم: شادی حقیقی کجاست؟! چراکه درواقع، دل خوش، فقط آنسوی این زندگی و در حیات اخروی پیدا میشود.
از نگاه مولوی راه رسیدن به آن شادی و خوشی حقیقی، اهل صلح بودن است؛ کسانی که با همه مهربان باشند، برندهٔ واقعی زندگی خواهند بود؛ ولی کسانی که مدام بر سر مسائل کمارزش دنیا نزاع میکنند، همچنان در حال جنگ و کشمکش و تلخی باقی میمانند.
اهمیت انتخاب درست
البته سخن قرآن این نیست که برای رسیدن به نجات و آخرتی نیکو، حتماً باید در این دنیا با سختی، فقر یا رنج فراوان زندگی کنیم. خدا برای بندگان خود، خیر و خوبی میخواهد؛ دارایی، زیبایی، آرامش و لذت را برای آنان میپسندد؛ اما همواره نکتهای مهم را به ما یادآوری میکند و آن «عاقل بودن» و «انتخاب درست» است.
انسان عاقل همیشه در زندگی خود با محاسبات منطقی قدم برمیدارد و سود و زیاد واقعی را در نظر میگیرد. فردی را تصور کنید که جواهراتش را برداشته، آنها را در دریا میاندازد و با شنیدن صدای افتادنشان در آب، به وجد میآید، خنده و شادی میکند و از اینکه صدای زیبایی میشنود لذت میبرد. چه توصیفی برای او خواهید داشت؟ اکثر مردم میگویند: «عجب کار احمقانهای!» اگر کسی به او بگوید این کار بیمعناست، ناراحت میشود و پاسخ میدهد: «تو نمیتوانی ذوق هنری مرا درک کنی؛ این صدا، واقعاً جذاب است.» بله، ممکن است صدای زیبایی به گوش برسد؛ ولی همین صدا با انداختن سنگی کوچک هم ایجاد میشود. چرا باید بهخاطر چنین لذتی، جواهرات باارزشت را از دست بدهی؟!
قرآن بارها به مخاطبانش هشدار میدهد که نباید امور ارزنده را قربانی مسائل کمارزش کرد و چیزهای باارزش را به خاطر چیزهایی کماهمیت از دست داد. مثلاً میگوید:
﴿أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ﴾ ﴿التوبة: ٣٨﴾
آیا بهجای سرای واپسین به زندگی دنیا رضایت دادید؟ حالآنکه بهرهٔ دنیا در برابر سرای واپسین جز اندکی نیست.
این تأکید و اصرار قرآن و پیشوایان دین، بهحدی بوده که گاهی برخی افراد بیدقت را دچار بدفهمی و اشتباه کرده است. مولانا در داستانی مفصل در مثنوی خود به نمونهای از این برداشتهای اشتباه پرداخته و نکات آموزندهای را در قالب شعر و داستان بیان کرده است. او میگوید روزی پیامبر (صلی الله علیه وآله) به عیادت یکی از اصحابش رفت که بسیار بیمار بود. آن حضرت پس از مشاهدهٔ شرایط سخت بیمار به او گفت: «این حال تو، طبیعی به نظر نمیرسد. شاید دعایی کردهای که به این وضع افتادهای.» مرد در ابتدا انکار کرد؛ اما آن حضرت از او خواست تا بیشتر فکر کند. مرد پس از کمی تأمل گفت: «بله، یادم آمد. من بهخاطر مکر نفس و گناهانی که مرتکب میشدم، از خودم بسیار خشمگین بودم. لذا دعا کردم و گفتم: پروردگارا! پیامبرت فرموده این دنیا، گذرا و کوتاه است و عذاب آخرت، دشوار و سنگین خواهد بود؛ پس عذابهای آخرت را در همین دنیا بر من نازل کن تا از تحمل سختیهای آخرت در امان بمانم. پس این سختیهایی که اکنون تحمل میکنم، نتیجهٔ دعای خودم است.»
مولوی میگوید پیامبر در پاسخ وی فرمود: «تو همچون مورچهای هستی که از خدا خواستهای کوهی را بر دوشت بگذارد. تحمل عذاب آخرت، بسیار دشوار است. راه عاقلانه، گناه نکردن است؛ نه اینکه از خدا طلب کنی که در همین دنیا عذاب شوی!»
گفت پیغامبر مر آن بیمار را / چون عیادت کرد یار زار را
که مگر نوعی دعایی کردهای / از جهالت زهربایی خوردهای
یاد آور چه دعا میگفتهای / چون ز مکر نفس میآشفتهای
من همیگفتم که یا رب آن عذاب / هم درین عالم بران بر من شتاب
تا در آن عالم فراغت باشدم / در چنین درخواست حلقه میزدم
این چنین رنجوریی پیدام شد / جان من از رنج بی آرام شد
گفت هی هی این دعا دیگر مکن / بر مکن تو خویش را از بیخ و بن
تو چه طاقت داری ای مور نژند / که نهد بر تو چنان کوه بلند
حد ندارد وصف رنج آن جهان / سهل باشد رنج دنیا پیش آن
ای خنک آن کو جهادی میکند / بر بدن زجری و دادی میکند
تا ز رنج آن جهانی وا رهد / بر خود این رنج عبادت مینهد
پیام اصلی پیامبران، دعوت به عقلانیت و هوشیاری است. آنها هرگز نگفتند بهدنبال فقر یا محرومیت بروید و خود را در رنج و سختی قرار دهید؛ بلکه تأکیدشان بر این بوده که با دقت و سنجش، بهگونهای عمل کنید که بیشترین منفعت را برای شما داشته باشد. از روی منطق، فکر و بررسی کنید چه چیزی برای شما مفیدتر است و تلاش کنید که به بیشترین لذت برسید. اگر اینگونه فکر کنید، میبینید قطعاً ارزش ندارد کسی بهخاطر مسائل دنیوی، دلی را بشکند، ولی در آخرت گرفتار شود.
قرآن با منطقی بینظیر، مسیر درست را بهروشنی نشان میدهد و از ما میخواهد دچار اشتباه محاسباتی نشویم و رحمت ویژهٔ خدا را با هیچ چیزی مبادله نکنیم. از نگاه قرآن، برای جستوجوی نجات و رسیدن به فوز عظیم، حتی لازم نیست حتماً فرستادگانی از سوی خدا ما را موعظه کنند؛ بلکه اگر کسی واقعاً مشتاق نجات معنوی باشد، همینکه بداند جهان بر پایهٔ نظم و قوانینی دقیق استوار است، با دقت در پدیدههای شگفتانگیز هستی، بالاترین پندها را میآموزد و شوق تعالی و تلاش برای اصلاح و ارتقا، در دلش میجوشد. در برخی روایات نقل شده است که اهلبیت (علیهمالسلام) وقتی برای نماز شب برمیخاستند، به آسمان خیره میشدند و آیاتی همچون این آیه را زیر لب زمزمه میکردند:
﴿الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾ ﴿آل عمران: ١٩١﴾
همانان که خدا را ایستاده و نشسته و خوابیده بر پهلویشان یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: ای خداوندگار ما، این را بیهوده نیافریدی؛ تو پاک و منزهی، پس ما را از عذاب آتش حفظ کن.
در این آیه دیدن عظمت و شگفتی آسمان، سبب توجه به هدفمندی آفرینش معرفی میشود؛ اما بلافاصله سخن از عذاب آتش بهمیان میآید! سؤالی که اینجا ذهن را مشغول میکند، این است که چه ارتباطی میان مشاهدهٔ شگفتیهای آسمان و دغدغهٔ نجات از عذاب وجود دارد؟
کسی که این نکته را درک کند که تمام اجزای نظام آفرینش، با حسابوکتابی دقیق ساخته شده است، مطمئن میشود خدا او را نیز برای رسیدن به هدفی معین آفریده است؛ پس همواره دربارهٔ باز ماندن از این هدف مهم، نگران خواهد بود و اجازه نمیدهد زندگیاش به بیهودگی و غفلت بگذرد؛ زیرا میداند اگر به این هدف نرسد و از رحمت خدا محروم بماند، چیزی جز بدبختی و عذاب در انتظار او نخواهد بود. چراکه محروم ماندن از چنین مهربانی کریمانهای، چیزی جز رنج و حسرت و عذاب، به بار نمیآورد.
اینجاست که نقش اولیای الهی در نجاتبخشی اهمیت بیشتری پیدا میکند. زیرا آنان هم با توصیهها و سخنانشان، و هم با رفتار و روش زندگی خود، ما را به بهرهمندی بیشتر از این رحمت دعوت میکنند و شور عشقی را در جانها میافکنند که جایی برای دل بستن به امور پست و بیاهمیت دنیا باقی نمیگذارد. کشتی نجات بودن شخصیتی چون امام حسین (علیهالسلام) را باید در همین چارچوب فهمید و تحلیل کرد.
بعدی: قلب سلیم، راز نجات
قبلی: مفهوم نجات و رحمت واسعهٔ الهی
مطلب فوق در تاریخ 15/9/2025 در کتابخانه بنیاد امام علی (ع) منتشر شده استمفهوم نجات و رحمت واسعهٔ الهی