در بخش قبل به نقد و بررسی تفسیری نادرست از کشتی نجات بودن امام حسین (علیهالسلام) پرداختیم؛ تصوری که از اعتقاد مسیحیان به فدیهٔ حضرت عیسی (علیهالسلام) و نجاتبخش بودن باور به مصلوب شدن آن حضرت الگو گرفته بود. در این بخش بنا داریم برداشت اشتباه دیگری را که در برخی اذهان وجود دارد و گاهی در محافل دینی مطرح میشود، بررسی میکنیم.
بسیاری بر این باورند که امام حسین (علیهالسلام) به شهادت رسید تا شفیع گناهکاران باشد؛ اما تعریفی که آنان از مفهوم شفاعت ارائه میدهند، بهگونهای است که تبعیض، بیعدالتی، تنبلی و حتی ارتکاب گناهان را توجیه میکند. آنچه از سخن و ادعای این افراد برداشت میشود این است که چون امام حسین (علیهالسلام) شهید شده و ما سوگوار اوییم، پس تمامی گناهان شیعیان و عزادارن آن حضرت، بدون توجه به اعمال و شیوهٔ زندگی آنها بخشیده خواهد شد. متأسفانه این ذهنیت کار را به جایی رسانده است که این شفاعت را حتی شامل کسانی میدانند که قصد و نیتی هم برای عزاداری و ابراز محبت به آن حضرت ندارند. مثلاً در منابر قصههایی را بازگو میکنند با این مضمون که غبار راه کاروانی که بهسوی کربلا در حرکت بوده، بر تن رهگذر گناهکاری نشسته و همین موضوع، موجب بخشیدن شدن همهٔ گناهان او شده است! یعنی کسی که هیچ ارتباطی با اهداف و ارزشهای آن امام برقرار نکرده و حتی دست از گناهش برنداشته، صرفاً بهخاطر غباری ناخواسته به این شفاعت دست پیدا میکند.
آیات نفی شفاعت
موضوع شفاعت، از مسائل بسیار مهمی است که قرآن کریم بارها دربارهٔ آن سخن گفته و در آیات متعددی به آن پرداخته است. در برخی از این آیات، بهروشنی بر این نکته تأکید شده که در قیامت شفاعتی وجود نخواهد داشت:
﴿وَاتَّقُوا يَوْمًا لَّا تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئًا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ﴾ (البقرة: ۴۸)
و از روزی پروا کنید که نه کسی از کسی عذابی را دفع میکند، و نه از کسی شفاعتی میپذیرند، و نه از کسی در برابر گناهانش فدیه و عوضی میگیرند، و نه برای رهایی از آتش دوزخ یاری میشوند.
در آیهٔ زیر نیز بر این نکته تأکید شده است که روزی فرا خواهد رسید که نه داد و ستدی وجود دارد و نه شفاعت یا دوست بودن کسی میتواند برای دیگری سودمند باشد:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾ (البقرة: ۲۵۴)
ای اهل ایمان! از آنچه به شما روزی کردهایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی بیاید که در آن، نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی؛ و حقپوشان همان ستمکاراناند.
قرآن در سورهٔ مدثر نیز یادآوری میکند که شفاعت شفیعان، نفعی برای گناهکاران نخواهد داشت:
﴿فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ﴾ (المدثر: ۴۸)
پس آنان را شفاعت شفیعان سودی نخواهد داشت.
اگرچه آیات متعددی از قرآن به نفی شفاعت در قیامت میپردازد، ولی برای فهم درست این آیات باید به فضای نزول این کتاب و باورهای رایج جامعهای که مخاطب مستقیم این آیات بودهاند، توجه داشت. مخاطبان قرآن را عمدتاً مشرکانی تشکیل میدادند که وقتی به آنها توصیه میشد از گناه و ظلم دست بکشند، پاسخشان این بود که بتها شفیعشان خواهند بود و مشکلاتشان را برطرف خواهند کرد؛ لذا بهخاطر اعمال زشت خود هیچگونه نگرانی و شرمی نداشتند. گروه دیگری از مخاطبان قرآن، مسیحیان و یهودیانی بودند که وقتی به آنها اعتراض میشد که چرا حق را زیر پا میگذارید، میگفتند: ما از نسل ابراهیم و موسی هستیم و برگزیدگان خدا محسوب میشویم؛ لذا آنها شفیع ما خواهند بود و دلیلی برای نگرانی نمیبینیم.
در چنین فضایی، قرآن با اینگونه اندیشهها به مقابله برمیخیزد و به آنان میگوید شفیعهایی که برای خود در نظر گرفتید، هیچ ارزش و اعتباری ندارند و برای شما کاری نخواهند کرد. مثلاً در آیهٔ زیر به آنان هشدار داده میشود: شفیعانی که برای خود در نظر گرفته بودید، در روز جزا به کارتان نخواهد آمد:
﴿وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَىٰ مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ …﴾ (الأنعام: ۹۴)
و همانگونه که شما را نخستین بار آفریدیم، اکنون نیز تنها بهسوی ما آمدهاید، و آنچه را به شما عطا کرده بودیم، پشت سر خود نهادهاید؛ و شفیعانی را که در کار خودتان شریکان خدا میپنداشتید با شما نمیبینیم.
در آیهٔ زیر نیز ابتدا به معبودهای دروغین و موهوم اشاره و سپس شفیع بودن چنین خدایانی نفی میشود:
﴿وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَـٰؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾ (يونس: ۱۸)
و آنان بهجای خدا چیزهایی را میپرستند که نه زیانی به آنان میرسانند و نه سودی برایشان دارند؛ و میگویند: «اینان شفیعان ما نزد خدایند.» بگو: «آیا به خدا از شفیعانی خبر میدهید که آنها را در آسمانها و زمین بهعنوان شفیع نمیشناسد؟» او از آنچه که شریکش قرار میدهند، منزّه و برتر است.
در آیاتی دیگر نیز بر این نکته تأکید میشود که آنچه بهجای خدا و عمل به فرمان او بهعنوان شفیع در نظر میگیرند، تأثیری به حالشان نخواهد داشت:
﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئًا وَلَا يَعْقِلُونَ﴾ (الزمر: ۴۳)
آیا غیر از خدا شفاعتگرانی برای خود گرفتهاند؟ بگو: «آیا هرچند اختیار چیزی را نداشته باشند و نیندیشند؟»
بنابراین، اینگونه آیات که از آنها برداشت میشود در قیامت شفاعتی وجود ندارد، درواقع، در حال نفی تصور رایجی است که از شفاعت در ذهن اغلب اعضای آن جامعه وجود داشت. تصور اغلب افراد از شفاعت، شبیه همان چیزی بود که در دربار پادشاهان رخ میدهد؛ مثلاً هنگامی که پادشاه خشمگین میشود و حکم اعدام کسی را صادر میکند، شخصی در این زمینه وساطت میکند و پادشاه به خاطر او از آن مجازات در میگذرد یا آن را کاهش میدهد. اکنون نیز بسیاری از افراد، شفاعت نزد خدا را چیزی شبیه این نوع میانجیگری در نظر میگیرند و فکر میکنند دربارهٔ مجازات الهی نیز میتوان به همین شکل میانجیگری کرد؛ گویی خدا خشمگین شده و حکمی برای جهنمی شدن کسی صادر کرده است، اما فردی میآید و وساطت میکند تا به خاطر او، آن شخص بخشیده شود.
چنین شفاعتی در درگاه خدا جا ندارد؛ زیرا اگر حکمی که او صادر کرده، عادلانه باشد، پس باید همان حکم اجرا شود و تغییر دادنش بیعدالتی است؛ و اگر منظور این است که حکم اولیه عادلانه نبوده و اکنون با این شفاعت به عدالت نزدیکتر میشود، چنین برداشتی با عدالت و عظمت خدا سازگار نیست.
البته احتمالاً پاسخ طرفداران این نظریه این است که حکم اولیهٔ خدا عادلانه بوده، ولی با وساطت شفیعان به حکمی کریمانه و مهربانانه تبدیل شده است. ولی چنین تصوری نیز درست نیست؛ زیرا همچنان جای این پرسش وجود دارد که آیا شفیعانی که قرار است در درگاه الهی وساطت کنند، از خدا مهربانترند!؟ به این معنا که خدا دستور عذاب بدهد، ولی کسی مهربانتر از او بیاید و از وی بخواهد این عذاب برداشته شود؟!
این برداشت نادرست از آنجا ناشی میشود که مفهوم شفاعت را بهدرستی درک نکردهایم. قرآن تأکید میکند که همهٔ شفاعت از آنِ خداست:
﴿قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾ (الزمر: ۴۴)
بگو: «شفاعت، یکسره از آنِ خداست؛ فرمانروایی آسمانها و زمین در اختیار اوست، سپس بهسوی او بازگردانده میشوید.»
جز خدا شفیعی وجود ندارد، یعنی اگر قرار باشد بندهای بخشیده شود و خدا رحمتش را شامل حال او کند، این کار در نهایت با ارادهٔ خدا انجام میپذیرد. پس درحقیقت، نیازی به واسطه یا نفوذ فرد دیگری نیست؛ زیرا سراسر هستی به ارادهٔ الهی وابسته است. هیچ سبب، واسطه یا وسیلهای در این عالم بدون اذن او قدرت و توانایی انجام کاری را ندارد.
﴿وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلَا شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴾ (الأنعام: ۵۱)
و بهوسیلهٔ آن به کسانی هشدار بده که از برانگیخته و گردآورده شدنشان بهسوی خداوندگارشان بیم دارند و جز او هیچ سرپرست و اعمال نفوذ کنندهای ندارند؛ باشد که پروا کنند.
پس اگر در جایی دیگر، از شفیعان سخن بهمیان میآید، باید آن را در چارچوب اسباب و عللی در نظر گرفت که خود خدا آنها را اثربخش قرار داده است. در این عالم، نظامی از وسائل و واسطهها وجود دارد که همگی به اذن الهی عمل میکنند. همهٔ شفابخشی و درمان همهٔ بیماریها نیز در انحصار خداست؛ اما او برای تحقق این امر ابزارهایی را قرار داده است. ازاینرو، برای درمان باید به پزشک مراجعه کرد تا او دارو را تجویز کند و با مصرف آن، به خواست خدا شفا تحقق یابد. در موضوع شفاعت نیز اگر واسطهای برای نجات و سعادت وجود داشته باشد، تنها با اذن خدا از چنین جایگاه و تأثیری برخوردار شده است. در آیهٔ مهم و ارزشمندی که با نام آیةالکرسی شناخته میشود، اینگونه میخوانیم:
﴿مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ …﴾ (البقرة: ۲۵۵)
کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟
هر شفاعتی باید به اذن خدا صورت پذیرد، به این معنا که خدا رحمت، شفابخشی و تحقق امور را از طریق وسیلههایی که خود تعیین کرده و اذن داده، جاری میسازد. همانطور که برای درمان جسم ما اسبابی مثل پزشک یا دارو قرار داده شده، برای شفای معنوی دلهایمان نیز وسایل و واسطههایی مقرر شده است تا نجات حقیقی و درمان دل با یاد خدا از طریق آنها تحقق یابد.
شفاعت وسائل
برای نزدیک شدن به خدا باید از وسیلهٔ مناسبی که این تحول را در دل ایجاد میکند، بهره گرفت و شفیعی شایسته برای این هدف برگزید. قرآن کریم در اینباره چنین فرمان میدهد:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾ (المائدة: ۳۵)
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و در جستجوی چیزی باشید که به او نزدیکتان سازد و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
ازآنجاکه خدا بندگانش را دوست دارد و میخواهد آنها را به خود نزدیک کرده و نجاتشان دهد، انواع و اقسام وسائل را برای این منظور در نظر گرفته است تا رحمت خود را شامل حالشان کند. مولوی در اینباره میگوید:
یاد ده ما را سخنهای دقیق / که ترا رحم آورد آن ای رفیق
هم دعا از تو اجابت هم ز تو / ایمنی از تو مهابت هم ز تو
دعا یکی از واسطههای شفاعت است؛ اما چه کسی آن را ایجاد کرد و به ما یاد داد؟ خدایی که میخواهد به بندگانش رحم کند و حاجاتشان را برآورده سازد؛ او دعا کردن را به ما آموخت و حال دعا را به ما ارزانی داشت؛ سپس وعده داد که هیچ دعایی را بیپاسخ نمیگذارد.
در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده است که آن حضرت دربارهٔ انواع شفیعان و واسطههای نجات چنین فرمودند:
الشُّفَعاءُ خَمسَةٌ: القُرآنُ، والرَّحِمُ، والأمانَةُ، ونَبِيُّكُم، وأهلُ بَيتِ نَبِيِّكُم.[1]
شفیعان پنج باشند: قرآن و خویشان و امانت و پیامبرتان و خاندان پیامبرتان.
هر چیزی که یاد خدا را در درون ما زنده و دلمان را پاک کند، شفیع ما به شمار میآید؛ البته شفاعت بهمعنای درست و دقیقی که اکنون دریافتیم، نه واسطهگری ناعادلانه و تبعیضآمیز. بنابراین آنچه در امثال این حدیث بهعنوان مصادیق شفیعان ذکر شده، از باب نمونه و بر اساس جنبهای خاص و مشترک در میان آنهاست. لذا احادیث دیگری را نیز میتوان یافت که تعداد و عناوین دیگری را در این زمینه مطرح میکند. مثلاً مرحوم شیخ صدوق در اینباره از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) چنین نقل میکند:
ثلاثةٌ يَشفَعُونَ إلى اللَّهِ عَزَّوجلَّ فَيُشَفَّعُونَ: الأنبياءُ، ثُمّ العُلَماءُ، ثُمّ الشُّهَداءُ.[2]
سه گروهاند که نزد خدا شفاعت میکنند و شفاعتشان پذیرفته میشود: پیامبران، سپس دانشمندان، سپس شهدا.
به هر حال در اینکه اولیای الهی از واسطههای رحمت و شفیعان درگاه اویند، تردیدی نیست. قرآن برای بیان نقش این انسانهای وارسته در برخورداری از نجات، در بخشی از داستان حضرت یوسف (علیهالسلام) از قول برادران او نقل میکند که آنها از پدرشان خواستند برایشان استغفار کند و این درخواست با تأیید و پاسخ مثبت این پیامبر الهی مواجه شد:
قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ . قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (یوسف: ۹۷ و ۹۸)
گفتند: «ای پدر ما، برای ما آمرزش بخواه که بهراستی ما خطاکار بودیم.» گفت: «برایتان از خداوندگارم آمرزش خواهم خواست که بهراستی او آمرزندهٔ مهربان است.»
قرآن همین نقش و جایگاه را دربارهٔ پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز مطرح میکند:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ﴿النساء: ٦٤﴾
و هیچ فرستادهای را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خدا از او اطاعت شود. و اگر آنان وقتی به خود ستم کردند، نزد تو آمده و از خدا آمرزش میخواستند و فرستاده برایشان آمرزش میطلبید، قطعاً خدا را بسیار بازگشتکنندهٔ به گناهکاران و مهربان مییافتند.
البته این وساطت، تنها در موضوع استغفار و دعا منحصر نیست؛ بلکه همهٔ راهنماییها و راهبریهای معنوی اولیای الهی شفاعت آنان بهشمار میآید و بهرهگیری از این هدایتها را باید تحقق این شفاعت دانست. مولوی در این زمینه نیز توصیف عمیق و زیبایی دارد و میگوید:
ختمهایی که انبیا بگذاشتند / آن به دین احمدی برداشتند
قفلهای ناگشاده مانده بود / از کف انا فتحنا بر گشود
او شفیع است این جهان و آن جهان / این جهان زی دین و آنجا زی جنان
این جهان گوید که تو رهشان نما / و آن جهان گوید که تو مهشان نما
پیشهاش اندر ظهور و در کمون / اهد قومی انهم لا یعلمون
مولوی در این ابیات با اشاره به جایگاه والای شریعت محمدی در میان شرایع آسمانی، آموزههای آن را دارای آثار و برکاتی مؤثرتر از دیگر مکاتب الهی برمیشمارد و شفاعتی ویژه را به آن حضرت نسبت میدهد؛ شفاعتی که در این دنیا با راهنمایی و آیین ایشان و در آخرت با بهشت و سعادت ابدی تجلی میکند.
شرط شفاعت
قرآن، راز اثربخشی شفاعت انسانهای برگزیده را پایبندی آنها به عهد و پیمان خدای مهرآفرین میداند. این یعنی هر کس به شروط رابطهٔ عاشقانه با خدای رحمان پایبندتر باشد، گسترهٔ تأثیر شفاعت او نیز افزونتر خواهد بود:
﴿لَّا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَـٰنِ عَهْدًا﴾ (مريم: ۸۷)
اختیاری بر شفاعت ندارند؛ مگر آنکس که نزد خدای مهربار پیمانی گرفته باشد.
پایبندی به این پیمان، تعبیر دیگری از همان حقطلبی و تسلیمی است که پیش از این بهعنوان پیشنیاز بهرهمندی از هدایت و رحمت الهی شناختیم. لذا قرآن در بیان ویژگی کسانی که از اختیار شفاعت برخوردارند، بر شهادت آگاهانه نسبت به حقیقت تأکید میکند:
﴿وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾ (الزخرف: ۸۶)
و کسانی که بهجای او میخوانند اختیار شفاعت ندارند؛ مگر آن کسانی که آگاهانه به حقیقت گواهی داده باشند.
جالب اینجاست که قرآن، بهرهمندی از شفاعت شفیعان را نیز به همین اصل اساسی وابسته میداند:
يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَـٰنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا ﴿طه: ١٠٩﴾
در آنروز، شفاعت سودی نبخشد؛ مگر برای کسی که خدای مهربار به او اجازه داده و از سخنش خشنود باشد.
تعبیر «خشنودی از سخن» در این آیه میتواند کنایه از رضایتبخش بودن منش و رفتار فرد، یعنی تسلیم بودن وی در برابر خدا باشد و استفاده از صفت رحمان نیز به همان رابطهٔ مهرورزی با محبوب حقیقی اشاره دارد. پس در نظام شفاعت نیز همان قواعدی حاکم است که دربارهٔ مهربانی ویژه و نجاتبخشی خاص خدا نسبت به انسان توضیح داده شد. قبلاً دانستیم شرط نجات و بهرهمندی از رحمت الهی، «ایمان اصلی» است؛ یعنی تسلیم بودن در برابر حقیقت و دوری از تکبر. پس هرکس بسته به اندازهٔ این تسلیم، علاوه بر برخورداری از این رحمت، به مجرای انتقال آن تبدیل میشود و میتواند دیگران را نیز بسته به ارتباط و تسلیمشان، از آن لطف و سعادت، برخوردار سازد و به عبارتی، شفیع آنان باشد.
بر همین اساس، پیشوایان دین به مؤمنان توصیه میکردند برای بهرهمندی از شفاعت، روحیهٔ تسلیم و حقطلبی خود را حفظ کنند. پایبندی به نماز و اهمیت دادن به آن، یکی از مهمترین عوامل حفظ این روحیه بهشمار میآید؛ لذا بهعنوان پیشنیاز شفاعت معرفی شده است. در حدیثی که به توصیف لحظات آخر زندگی امام صادق (علیهالسلام) اختصاص دارد، از آن حضرت نقل شده که پس از فرا خواندن همهٔ نزدیکان خود، به آنها چنین وصیت کردند:
إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاة.[3]
بیتردید شفاعت ما شامل حال کسی که نماز را کوچک و بیاهمیت بشمارد، نخواهد شد.
نکتهٔ محوری در این حدیث، کوچک شمردن و بیاهمیت بودن نسبت به فرمان خداست؛ اگرنه ممکن است به دلائل مختلف، برخی از افراد، توفیق خواندن نماز را از دست بدهند؛ ولی همچنان امید بهرهمندی آنان از رحمت و شفاعت وجود داشته باشد. اما کسی که میداند خدا چنین فرصت بزرگی را برای رشد و نجات او فراهم آورده است، ولی به آن بیتوجهی و بیاحترامی میکند، در واقع، آگاهانه خودش را از رحمت و لطف الهی محروم میسازد و اگر از این روش نادرست توبه نکند، فرصت شفاعت را از دست خواهد داد.
قرآن کریم همین نکته را دربارهٔ شفاعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و تأثیر استغفار ایشان بهخوبی تبیین کرده است. همانگونه که قبلاً اشاره شد، خدا برای شفاعت و استغفار آن حضرت، تأثیری بزرگ و قطعی در نظر گرفته است؛ بااینحال، در جایی دیگر میفرماید حتی هفتاد بار استغفار کردن آن حضرت برای برخی سودبخش نیست:
﴿اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ.﴾ ﴿التوبة: ٨٠﴾
چه برای آنان آمرزش بخواهی یا برایشان آمرزش نخواهی، اگر هفتاد بار برایشان آمرزش طلب کنی هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید، چرا که آنان نسبت به خدا و فرستادهاش حقپوشی کردند، و خدا گروه نابهکاران را راهبری نمیکند.
دلیل اینکه چرا هفتاد بار استغفار کردن شخصیتی چون رسول خدا برای برخی فایدهای در بر ندارد، در همین آیه آمده و علت آن، کفر آنها یعنی همان قلدری و زیر بار حق نرفتن و نادیده گرفتن حقیقت اعلام شده است. تأثیر شگفتانگیز محبت امام حسین (علیهالسلام) و شور و حال مجالس عزاداری آن حضرت، زدودن همین قساوت و قلدری دل است.
براساس آنچه در این مجموعه بیان شد، به این نتیجه میرسیم که «سفینة النجاة» بودن امام حسین (علیهالسلام) بدین معناست که یاد و محبت او دلها را نرم میکند و سرکشیها را از بین میبرد؛ زیرا کسی که به آن حضرت، حضور در مجالس او و گریستن بر مصائبش اهمیت بدهد، از قساوت قلب فاصله میگیرد و حتی اگر گناه یا خطایی در زندگی داشته باشد، این عشق، مانع از سرکشی و قلدری او میشود و هر گاه انسان از سرکشی دست بردارد، درهای لطف و رحمت الهی به روی او گشوده خواهد شد.
اکنون بهتر میتوان به راز این نکته پی برد که چرا به ما گفتهاند هر انسانی، هرچند گناهکار باشد، اگر در مجلس امام حسین (علیهالسلام) حضور یابد و بر مصائب آن حضرت اشک بریزد، خدا او را میبخشد و امام حسین (علیهالسلام) او را شفاعت خواهد کرد. با توضیحاتی که ارائه شد، چنین وعدهای کاملاً باورپذیر است و چنین باوری نه با اخلاق و عدالت، تعارضی پیدا میکند و نه با آموزههای قرآن و سنت؛ زیرا وقتی به معنای درست شفاعت توجه کنیم، به آداب و شرایط بهرهمندی از این فرصت پی خواهیم برد.
بعدی: فهرست منابع
قبلی: فدیه یا فرصت توبه
مطلب فوق در تاریخ 15/9/2025 در کتابخانه بنیاد امام علی (ع) منتشر شده است
[1] . بحار الأنوار، ج ۸، ص ۴۳، ح ۳۹.
[2] . الخصال، ص ۱۹۷، ح ۱۵۶.
[3] . ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ، ج ۱، ص ۲۲۸.